{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز*های عجیبی* را میگذرانم.....

روز*های عجیبی* را میگذرانم.....

روز*هایی* که دلم می*خواهد ساعت*ها پشت پنجره بنشینم ،

خیابان را نگاه کنم ، بدون اینکه انتظار کوچکترین اتفاقی* را داشته باشم.....

دلم سکوت می*خواهد ،

سکوت محض ، مثل وقتی* که به اعماق آب میروی، مثل غرق شدن ، همه چیز تاریک و تاریک تر میشود ، ساکت و ساکت تر....

دلم حتی نوشتن هم نمی*خواهد ،

وقتی* چیزی برای فکر کردن نداری، چیزی هم برای نوشتن نداری....

نمیخواهم بخوابم.....

کابوس*های شبانه ، جز ترس از شب ، ترس از خواب، ترس از بالشم ، چیزی برای من به همراه ندارند.پشت پلک*های بیداری ، هیچ حادثه*ای در کمین نیست....

دلم آغوش نمی*خواهد ، آغوش*های دروغین ، آغوش*های موقتی ، آغوش*های خیالی.....

فکر کردن به آغوش کسی* که نیست ،یعنی* خیانت به احساس ، یعنی* دروغ گویی به غرایز انسانی*.....

آیینه*ها را نمی خواهم.درگیر خودت که باشی*، هیچ چیزی تو را یادِ خودت نمی**اندازد. غریبه*ها دیدن ندارند....

روزهای عجیبی* است....

در حجمِ بی* انتهایِ تنهایی**هایم ، می*خواهم هنوز تنهاتر از این باشم....

کسی* که در من رخنه کرده ، باید مرا ترک کند ،

تا با خیال راحت بنشینم پشت پنجره و در سکوت خیابان را ببینم و به هیچ چیزی فکر نکنم....

به هیچ چیز جز اتفاق*هایی* که قرار نیست بیفتند....
دیدگاه ها (۵)

کمرم شکستو آخر دلمو کردی ویرونه ,رویِ دوشه این همه مَرد میری...

سلام بچه ها.... صبحتون بخیر...♥♥♥ مهرآفرینا.......! سجاده...

اگر می دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می بینم، چنان مح...

شبيه ساعت شني ، كه دانه های آخرش را در گلوی تنگ دو...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁴ : پارت ¹...

دســتانِ تو...امنیــتِ بی‌مرزِ دنیــاست...#صدایِ تــو...آرام...

تا ابد کنار تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط