هرروز صبح که از خواب بیدار میشم

هرروز صبح که از خواب بیدار میشم.
خودم رو جلوی آینه میبینم که به خودم میگم:
«تحسینت میکنم اما افتخار نه»

تحسینت میکنم هرروز صبح که از خواب بیدار میشی، کفشای آهنیتو میپوشی،
زمخت‌ترین نقاب و روی صورتت میزنی.
هربار میزننت زمین بلند میشی میخندی میگی اصلا هم درد نداشت.
وقتی برمیگردی خونه انگار تو یه خیابونِ طویل و بی انتها بدونِ سَکنه‌ای.
متروک، تاریک، سرد.
نوری نیست که مسیرتو پیدا کنی و باید کورمال کورمال بری تا خودت به خونه برسی.
جلوی آینه بایستی نقاب زمخت و قوی تو در بیاری و حالا با چهره مغموم و‌ رنج کشیده خودت رو به رو بشی.
کسی چه میدونه که تو امروز چندبار فروریختی،
چندبار خودت رو به نفهمیدن زدی،
چندبار مجبور به سکوت و صبر شدی،
چندبار لبخند زدی و رد شدی.
وَ آخرِ هر روز فقط خودتی که میفهمی چقدر ته کشیدی.

برایِ تک تکِ وقتایی که دَووم آوردی تحسینت میکنم اما افتخار نه🌱
دیدگاه ها (۲۷)

این شعر در مورد یه آقاییِ که بعد سالها معشوقشو توی خیابون می...

القليل منك كالكثير من كل شيء… کمی از تو مانند بسیاری از همه ...

❤️❤️

من متاسفم …با صداهای ناهنجار و غیر واضح دوست پسرت از خواب بی...

کیوت ولی خشن پارت ۲۰تازه متوجه شدی چه خبره دستتو اوردی بالا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط