شراب سرخ پارت
شراب سرخ پارت ۳۲🍷
فکرم کشیده شد به ا.ت..
از جایم جهشی زدم و با کلافگی شروع کردم به قدم زدن:ا.ت..اون دختر به حدی لجبازه که هر چی بگم کم گفتم..
جیمین:این چه ربطی به دختر پارک داره؟!
من لعنتی میدونستم جنی ممکنه خطرناک باشه برای همین بهش هشدار دادم باهاش یکی به دو نکنه تو دست و پای جنی نچرخه اما اون چیکار میکنه با هر بار لجبازی بیشتر داره خودشو تو خطر میندازه ، عصبی هم که میشم میگه تو داری طرفداری جنی رو میکنی اما نمیفهمه من سعی دارم از اون در مقابل جنی محافظت کنم همینو نمیفهمه.. اون با این کارا جنی رو حریص میکنه تا......
حتی دلم نمیخواست بهش فکر کنم که ممکنه جنی چه بلایی سر ا.ت بیاره..
جیمین:خب بهتر نیست حقیقتو به ا.ت بگی شاید اینطوری کناره گیری کنه.
نه پسر تو زنا رو نمیشناسی اون بفهمه جنی قاتله و با نقشه وارد خونه من شده فکر کردی اروم میگیره ..بدتر لجبازی میکنه و سعی میکنه هرطور شده اونو بیرون کنه!! نمیخوام جنی شک کنه که من فهمیدم جاسوسه ، میخوام بدون اتلاف وقت منو به دشمن اصلیم برسونه... اما اون دختر، ا.ت داره کار رو برای محافظت از خودش هر لحظه سخت تر میکنه.
جیمین بیخیال ، من باید حواسم به ا.ت باشه که فرار نکنه همین دیروز دیدم داشت با پدرش تماس میگرفت ..
مایک:همه خط های مبایلش رو سوزوندیم و همش فروخته شد...خیالت راحت.
این خوب بود! دیگه ا.ت نمیتونست با پدرش تماسی برقرار کنه..
مایک:درمورد مین یونگی، کیم...با اون قراره چیکار کنیم؟ خلاصش کنم؟
اون هکر گروه پارکه وقتی داشت به ا.ت کمک میکرد ردشو از طریق سیگنال های گوشیش زدیم .. الان سه ماهی میشه توی یک سلول انفرادی نگهش میدارم..
مایک:دستور چیه کیم؟
نه مایک کشتن مین یونگی یک اشتباهه او یک هکر کاملا حرفهایه.. ممکنه بعدا به دردمون بخوره!
به سمت جیمین چرخیدم و گفتم:میخوام مین یونگی رو به تو بسپارم جیمین، قانعش کن با ما همکار کنه..تو بهتر از هر کسی میتونی اونو مجاب کنی.
جیمین: تو جون بخواه مرد...ردیفه.
بخاطر این همه فروتنی اش لبخندی زدم.
پارت ۳۱ گزارش شده و از کامنت ها میتونید بخونید
فکرم کشیده شد به ا.ت..
از جایم جهشی زدم و با کلافگی شروع کردم به قدم زدن:ا.ت..اون دختر به حدی لجبازه که هر چی بگم کم گفتم..
جیمین:این چه ربطی به دختر پارک داره؟!
من لعنتی میدونستم جنی ممکنه خطرناک باشه برای همین بهش هشدار دادم باهاش یکی به دو نکنه تو دست و پای جنی نچرخه اما اون چیکار میکنه با هر بار لجبازی بیشتر داره خودشو تو خطر میندازه ، عصبی هم که میشم میگه تو داری طرفداری جنی رو میکنی اما نمیفهمه من سعی دارم از اون در مقابل جنی محافظت کنم همینو نمیفهمه.. اون با این کارا جنی رو حریص میکنه تا......
حتی دلم نمیخواست بهش فکر کنم که ممکنه جنی چه بلایی سر ا.ت بیاره..
جیمین:خب بهتر نیست حقیقتو به ا.ت بگی شاید اینطوری کناره گیری کنه.
نه پسر تو زنا رو نمیشناسی اون بفهمه جنی قاتله و با نقشه وارد خونه من شده فکر کردی اروم میگیره ..بدتر لجبازی میکنه و سعی میکنه هرطور شده اونو بیرون کنه!! نمیخوام جنی شک کنه که من فهمیدم جاسوسه ، میخوام بدون اتلاف وقت منو به دشمن اصلیم برسونه... اما اون دختر، ا.ت داره کار رو برای محافظت از خودش هر لحظه سخت تر میکنه.
جیمین بیخیال ، من باید حواسم به ا.ت باشه که فرار نکنه همین دیروز دیدم داشت با پدرش تماس میگرفت ..
مایک:همه خط های مبایلش رو سوزوندیم و همش فروخته شد...خیالت راحت.
این خوب بود! دیگه ا.ت نمیتونست با پدرش تماسی برقرار کنه..
مایک:درمورد مین یونگی، کیم...با اون قراره چیکار کنیم؟ خلاصش کنم؟
اون هکر گروه پارکه وقتی داشت به ا.ت کمک میکرد ردشو از طریق سیگنال های گوشیش زدیم .. الان سه ماهی میشه توی یک سلول انفرادی نگهش میدارم..
مایک:دستور چیه کیم؟
نه مایک کشتن مین یونگی یک اشتباهه او یک هکر کاملا حرفهایه.. ممکنه بعدا به دردمون بخوره!
به سمت جیمین چرخیدم و گفتم:میخوام مین یونگی رو به تو بسپارم جیمین، قانعش کن با ما همکار کنه..تو بهتر از هر کسی میتونی اونو مجاب کنی.
جیمین: تو جون بخواه مرد...ردیفه.
بخاطر این همه فروتنی اش لبخندی زدم.
پارت ۳۱ گزارش شده و از کامنت ها میتونید بخونید
- ۶.۵k
- ۳۰ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط