Part: 18
Part: 18
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
پانزده دقیقه بعد رسیدیم به یک عمارت تو دل جنگل........
از زیبایی چشمگیرش تعجب کردم.........
وقتی ماشین کف سنگ مرمری حیاط وایساد من متوجه نشدم که راننده گفته رسیدیم و میتونید پیاده شید...تا اینکه خوده راننده اومد و در و برام باز کرد........
وقتی رفتم سمته در خونه دوتا خدمتکار زن با لباس های سفید متمایل به مروارید درو از دو طرف باز کردن........
وقتی وارد خونه شدم یه دفعه ای یک مرد با کت مشکی که پشتش دنباله دار بلند بود اومد سمتم و گفت:
خیلی خوش آمدید........
من راهنمای جدیدتون کای هستم...کای بالکه!
اتاق شما این طرفه، بانو........
گفتم:
ممنون، خودم میرم.......
اگه کاری داشتم خبرتون میکنم فقط از چه طریقی؟
گفت:
من همیشه نزدیکای اتاقتون هستم فقط نیازه صدام بزنید........
گفتم:
حتما، روز خوبی داشته باشید!
گفت:
همچنین.......
و بعد راهمو گرفتم سمته اتاقم........
وقتی وارد شدم با یه اتاق ساده مواجه نشدم بلکه با یه اتاق سلطنتی مواجه شدم........
جایه تعجب نبود برام چون اتاق خودمون...خودم سلطنتی طور بود فقط رنگاش باهم فرق داشت........
مثلا تم این اتاق مشکی و طلایی بود ولی اتاق من چوب و سبز یشمی........
سعی کردم تا جایی که میتونم راحت باشم.........
نیم ساعت وقتم رو صرف جایگزین کردن وسایلم که خدمتکارا گذاشته بودن تو اتاق کردم........
درگیر اینجور کارا بودم که صدای پیام از گوشیم رو شنیدم........
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
پانزده دقیقه بعد رسیدیم به یک عمارت تو دل جنگل........
از زیبایی چشمگیرش تعجب کردم.........
وقتی ماشین کف سنگ مرمری حیاط وایساد من متوجه نشدم که راننده گفته رسیدیم و میتونید پیاده شید...تا اینکه خوده راننده اومد و در و برام باز کرد........
وقتی رفتم سمته در خونه دوتا خدمتکار زن با لباس های سفید متمایل به مروارید درو از دو طرف باز کردن........
وقتی وارد خونه شدم یه دفعه ای یک مرد با کت مشکی که پشتش دنباله دار بلند بود اومد سمتم و گفت:
خیلی خوش آمدید........
من راهنمای جدیدتون کای هستم...کای بالکه!
اتاق شما این طرفه، بانو........
گفتم:
ممنون، خودم میرم.......
اگه کاری داشتم خبرتون میکنم فقط از چه طریقی؟
گفت:
من همیشه نزدیکای اتاقتون هستم فقط نیازه صدام بزنید........
گفتم:
حتما، روز خوبی داشته باشید!
گفت:
همچنین.......
و بعد راهمو گرفتم سمته اتاقم........
وقتی وارد شدم با یه اتاق ساده مواجه نشدم بلکه با یه اتاق سلطنتی مواجه شدم........
جایه تعجب نبود برام چون اتاق خودمون...خودم سلطنتی طور بود فقط رنگاش باهم فرق داشت........
مثلا تم این اتاق مشکی و طلایی بود ولی اتاق من چوب و سبز یشمی........
سعی کردم تا جایی که میتونم راحت باشم.........
نیم ساعت وقتم رو صرف جایگزین کردن وسایلم که خدمتکارا گذاشته بودن تو اتاق کردم........
درگیر اینجور کارا بودم که صدای پیام از گوشیم رو شنیدم........
- ۵۷۳
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط