Part: 16
Part: 16
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
گفت:
الان فرصت برای صحبت نیست، لطفا و ازت خواهش میکنم بیا ببرمت یه جای امن اگه شب اومدم باهم حرف میزنیم......
گفتم:
اگه؟
بعدش من میخوام اینجا بمونم.......
گفت:
یعنی چی که می خوام اینجا بمونم؟!
چرا نمیفهمی میگم الان میاد میکشدت.......
گفتم:
نمیکشه، من اونو میشناسم!
گفت:
اگه میشناختیش که بعد از دوسال ازدواج باهاش متوجه نمیشدی که یه خیانتکاره!
از کلمه ازدواج حالم بهم میخورد، اون ازدواج نبود طبیعتا یه راهی برای نابود کردن من بود........
من حتی الان نمیدونم باید به کی اعتماد کنم؟!
گفتم:
باشه!
تسلیم، منو ببر یه جای امن ولی...باید یه قولی بهم بدی........
آهی از سر کلافگی کشید و گفت:
باشه تمام شرط و قول هایی که میزاری رو قبول میکنم!
گفتم:
شب میای و من باید باهات صحبت کنم.......
من حتی تورو نمیشناسم حتی اسمتو نمیدونم!
اگه و بهونه هم نیار باید بیای.......
گفت:
حتما، اسمم هم هرچی که تو صدام کنی!
The name of the story: Mafia my savior(مافیا نجات دهنده من)
گفت:
الان فرصت برای صحبت نیست، لطفا و ازت خواهش میکنم بیا ببرمت یه جای امن اگه شب اومدم باهم حرف میزنیم......
گفتم:
اگه؟
بعدش من میخوام اینجا بمونم.......
گفت:
یعنی چی که می خوام اینجا بمونم؟!
چرا نمیفهمی میگم الان میاد میکشدت.......
گفتم:
نمیکشه، من اونو میشناسم!
گفت:
اگه میشناختیش که بعد از دوسال ازدواج باهاش متوجه نمیشدی که یه خیانتکاره!
از کلمه ازدواج حالم بهم میخورد، اون ازدواج نبود طبیعتا یه راهی برای نابود کردن من بود........
من حتی الان نمیدونم باید به کی اعتماد کنم؟!
گفتم:
باشه!
تسلیم، منو ببر یه جای امن ولی...باید یه قولی بهم بدی........
آهی از سر کلافگی کشید و گفت:
باشه تمام شرط و قول هایی که میزاری رو قبول میکنم!
گفتم:
شب میای و من باید باهات صحبت کنم.......
من حتی تورو نمیشناسم حتی اسمتو نمیدونم!
اگه و بهونه هم نیار باید بیای.......
گفت:
حتما، اسمم هم هرچی که تو صدام کنی!
- ۱۴۰
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط