{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو

بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی؟
چرا؟!

سراسیمه و مشتاق
سی سال
بیهوده در انتظار تو
ماندم و نیامدی!

✍ #حسین_پناهی
📚 #ستاره_ها
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۵: خاطره‌ها و خنده‌هاکلبه‌ی چوبی کنار دریاچه، جایی بود...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۴: لمسِ سردِ حقیقتپاهام انگار به ز...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

ادامه پارت ۱۰لیوانِ شراب را رویِ میز گذاشت و به من نزدیک شد....

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

فصل دومپارت بیست و هشتم | قولی که تا همیشه ماندیک سال از روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط