{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم از این شهر می رفتم

داشتم از این شهر می رفتم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی ای که رفت و غرق شد!
البته
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتی شوم و
تو صدایم کنی!
فقط می خواهم بگویم
تو نجاتم دادی
تا اسیرم کنی !
دیدگاه ها (۰)

‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌...

او در این لحظه از زندگی سیر شده بود و در نهایت نومیدی به خود...

باکسر گفت: ولی آسیابِ بادی ما را ویران کرده‌اند. دو سالِ تما...

به من مى گفت:چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.اين نگاهِ تو ك...

@ti_m_eدوستی ما وارد مرحله‌ی عمیق تری شده، حس می کنم مرا می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط