نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت:بیست
ویو ات
.
.
.
با کامل شدن خابم بیدار شدم ساعت هفت شب بود..رفتم سمت دسشویی و کارای لازمو انجام دادم و اومدم بیرون..
رفتم طبقه پایین که دیدم مامان و خاله تو اشپزخونن
.
.
.
.
.
ات:مامانننن گشنمههه
م.ت:یاااا چته دختر...بیا بشین یچیزی بدم بخور
.
.
.
___
.
.
.
ات نشست و مامانش براش غذا اورد بعده اینکه خورد رف رو کاناپه نشست..
ات:عاححح حوصلمم(عاح کلافگی👌🗿)
.
.
ات داشت با خودش حرف میزد که یچیزی یادش اومد...نیشخندی زد و رف یه پارچ اب سرد برداشت و توش تیکه های یخ انداخت..
به سمت اتاق کوک حرکت کرد و درو باز کرد..
رف بالا سرش و
یک
دو
سه
اب سردو ریخت رو بدن کوک
.
.
.
.
.
_________
.
.
.
.
.
کوک:عاییی چتههه یخ زدم(عربده)
ات:هیچی..حوصلم سر رفته بود(ریلکس)
کوک:هعیی...ساعت چنده؟
ات:هفتو نیم
کوک:عا...برو بیرون
ات:به چه جرئتی با ملکه اینجوری صحبت میکنی ای گستاخ
کوک:فاز ملکه نگیر برا من بیریخت
ات:تو نمیتوانی ادم شوی؟ دستور میدهم تورا در سیاه چاله بیندازند(خندش گرف)
کوک:ایشش چی تو خودت دیدی میمون
ات:میمون عمته
کوک:ندارم (خنده)
ات:(چشم غره)
کوک:اگه اجازه بدی میخام لباس عوض کنم برو بیرون
ات:خب عوض کن(ریلکس/کرم داره)
کوک:مطمئنی؟
ات:اره
کوک:(لباساشو درورد و لخت بود ولی باکسر داشت و سریع عوض کرد)
ات:(خجالت کشید ولی نشون نداد)
کوک:جبران میکنم خانم ملکه(تمسخر)
ات:عیش(رف بیرون)
.
.
.
.
.
.
[فلش بک به دوساعت بعد]
کوک رفته بود خونه ته
که...
شرایط:
لایک:۱۰
کامنت:۱۰
قبلیو نرسونده بودین ولی امان از دل مهربونم😍💔
[بابت چرت بودن فیک معذرت]
پارت:بیست
ویو ات
.
.
.
با کامل شدن خابم بیدار شدم ساعت هفت شب بود..رفتم سمت دسشویی و کارای لازمو انجام دادم و اومدم بیرون..
رفتم طبقه پایین که دیدم مامان و خاله تو اشپزخونن
.
.
.
.
.
ات:مامانننن گشنمههه
م.ت:یاااا چته دختر...بیا بشین یچیزی بدم بخور
.
.
.
___
.
.
.
ات نشست و مامانش براش غذا اورد بعده اینکه خورد رف رو کاناپه نشست..
ات:عاححح حوصلمم(عاح کلافگی👌🗿)
.
.
ات داشت با خودش حرف میزد که یچیزی یادش اومد...نیشخندی زد و رف یه پارچ اب سرد برداشت و توش تیکه های یخ انداخت..
به سمت اتاق کوک حرکت کرد و درو باز کرد..
رف بالا سرش و
یک
دو
سه
اب سردو ریخت رو بدن کوک
.
.
.
.
.
_________
.
.
.
.
.
کوک:عاییی چتههه یخ زدم(عربده)
ات:هیچی..حوصلم سر رفته بود(ریلکس)
کوک:هعیی...ساعت چنده؟
ات:هفتو نیم
کوک:عا...برو بیرون
ات:به چه جرئتی با ملکه اینجوری صحبت میکنی ای گستاخ
کوک:فاز ملکه نگیر برا من بیریخت
ات:تو نمیتوانی ادم شوی؟ دستور میدهم تورا در سیاه چاله بیندازند(خندش گرف)
کوک:ایشش چی تو خودت دیدی میمون
ات:میمون عمته
کوک:ندارم (خنده)
ات:(چشم غره)
کوک:اگه اجازه بدی میخام لباس عوض کنم برو بیرون
ات:خب عوض کن(ریلکس/کرم داره)
کوک:مطمئنی؟
ات:اره
کوک:(لباساشو درورد و لخت بود ولی باکسر داشت و سریع عوض کرد)
ات:(خجالت کشید ولی نشون نداد)
کوک:جبران میکنم خانم ملکه(تمسخر)
ات:عیش(رف بیرون)
.
.
.
.
.
.
[فلش بک به دوساعت بعد]
کوک رفته بود خونه ته
که...
شرایط:
لایک:۱۰
کامنت:۱۰
قبلیو نرسونده بودین ولی امان از دل مهربونم😍💔
[بابت چرت بودن فیک معذرت]
- ۱.۹k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط