#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.50
دِرِس بلند که تا زانوهاش بود و موهای باز توی بالکن وایساده بودو
باد موهاشو به رقص دراورده بود
حورا برگشت و وقتی منو داخل اتاق دید انکاری چشماش برق زد از بالکن خارج شدو به سمتم اومد جلوم وایساد که لب زدم
-فعلا توی اتاق نباش اعصابم خورده نمیخوام یهو یچیزی بشه سر تو خالی کنم
یه چند لحظه همینطور وایساد منو نگاه کرد ولی یهو دستاشو باز کردو دور گردنم انداختو منو محکم بغل کرد
تو شک بودم سعی کردم از خودم جداش کنم اما اروم دم گوشم پچ زد
+ارتوش من اینجام تا توی عصبانیت غم نگرانی هرچی دیگه کنارت باشم نه اینکه برم
اولین بار بود اسممو صدا زده بودو من محو صدا زدنش شده بودم با یه لحن خاصی میگفتش
حس کردم با حرفاش اروم شدم شایدم با بغلش؟
دستام بدون اجاره من دور ک M رش سفت شدو اونو به خودم چسبوندم...
#𝐏𝐀𝐑𝐓.50
دِرِس بلند که تا زانوهاش بود و موهای باز توی بالکن وایساده بودو
باد موهاشو به رقص دراورده بود
حورا برگشت و وقتی منو داخل اتاق دید انکاری چشماش برق زد از بالکن خارج شدو به سمتم اومد جلوم وایساد که لب زدم
-فعلا توی اتاق نباش اعصابم خورده نمیخوام یهو یچیزی بشه سر تو خالی کنم
یه چند لحظه همینطور وایساد منو نگاه کرد ولی یهو دستاشو باز کردو دور گردنم انداختو منو محکم بغل کرد
تو شک بودم سعی کردم از خودم جداش کنم اما اروم دم گوشم پچ زد
+ارتوش من اینجام تا توی عصبانیت غم نگرانی هرچی دیگه کنارت باشم نه اینکه برم
اولین بار بود اسممو صدا زده بودو من محو صدا زدنش شده بودم با یه لحن خاصی میگفتش
حس کردم با حرفاش اروم شدم شایدم با بغلش؟
دستام بدون اجاره من دور ک M رش سفت شدو اونو به خودم چسبوندم...
- ۴۶۱
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط