My violent mafia

My violent mafia
season1
Part2۳
رفتم سمت اتاق کوک درو زدم و در باز شدو
با صحنه ی لخت کوک مواجه شدم
ا.ت: میشه بیام تو
کوک: اهوم
ا.ت: چیزه میگم کارم داشتیی؟
کوک: اهوم
ا.ت: چیه هی میگی اهوم اهوم چی میخاستی ها
کوک: من خودتو میخام
ا.ت: خندیدم
کوک: شوخی ندارم
ا.ت: هوم خب من میخام برم ی چیزی بخورن بعد اون همه عرق و مسرب حالم بد شده
کوک: باشه پس ی نیم ساعت دیگه بیا
ویو ا.ت
بعد حرفش زودی پا به فرار گذاشتم
رفتم سمت اشپز خونه و دیدم اجوما سرشو گذاشته رو کابینت و داره گریه میکنه
زودی رفتم پیشش و سر صحبتو باز کردم
ا.ت: اجوما چیزی شده
اجوما: اره خب راستش پسر بعد ۲سال از امریکا برگشته دلم میخاد برم بهش سر بزنم ولی میبینی که اینجا گیرم (با بغض)
ا.ت: خب اشکال نداره شما وسایلاتنو بردارید و برای حدقل ی هفته برید پیش پسرتون منو کوک حواسمون به همچی هست
اجوما: ولی..
ا.ت: ولی نداره من درک میکنم که دلتنگشین منم دلتنگ پدرمم ولی میبینید که منو به کوک فروخته و من دارم عذاب میکشم
ولی خب نگران نباشید شما که اینجا زندانی نیستید هر وقت خاستید برید
اجوما: واقعا خب پس من میرم اماده بشم مرسی دختر قشنگم(بغلش میکنه)
بعد رفتم اجوما..
نمیخاستم برم پیش کوک
خیلی استرس داشتم
رفتم سمت اتاق خودم
یاد حرفایی که به اجوما زدم افتادم و گریم گرفت
بعد چند دیقه گریه کردن صدای مسیج برام اومد ی نگاه کردم
یونا بود
مسیج یونا: ا.ت باورت نمیشه منو جیمین باهم جور شدیم
مسیج ا.ت: اوه جدی خوشبحالت تبریک میگم (با مهربونی)
مسیج یونا: تو چیکار میکنی کوک اذیتت میکنه؟
ا.ت: نه زیاد
یونا: اهوم باشه جیمین اومد من برم
خدافظ
مسیج ا.ت: باشع خدافظ
بعد پیام یونا با پوکی و بدون ی قطره اشک تو وجودم پاشدم و تکیه دادم به تخت و رفتم تو اینستا...




۱ساعت بعد

بعد ی ساعت چرخیدن تو اینستا
صدای در اتاقم به سدت به صدا دراومد
با ترس از جام پریدم و خودمو زدم به خواب
کوک اومد داخل؟
ویو کوک
بعد ۱ساعت هنوز نیومده بود اصبام خود شدو رفتم سمت اتاق ا.ت
درو زدم ولی کسی جواب نداد پس درو باز کردم
خواب بود؟
نمیدونم
رفتم سمتش و رو تخت نشستم
فکر میکردم خوابه
پتو روش نبود میخاستم پتو رو بکشم روش که بدنش منو جذب خودش کرد یکم نگاش کردمو پتو رو روش کشیدم و خودمم دراز کشیدم دستمو لای موهای ابریشمیش بردیم و نوازشش کردم

بعد چند دیقه چشماشو باز کرد
کوک: بیدار شدی
ا.ت: اینجا چیکار میکنی(مثلا خواب بوده😌)
کوک: تو چرا نیومدی اتاقم
ا.ت: اومدم اتاق خیلی ناراحت بودم بخاطر همین خابم برد
کوک: چی شده مگه گریه کردی ها زیر چشمات قرمزه
ا.ت: هوم
ا.ت و توی اغوشم گرفتم
کوک: هرچقدر دوست داری گریه کن و تعریف کن چی شده
ا.ت: خب راستش اجوما میخاست بره دیدن پسرش که از امریکا اومده منم اجازه دادم بره و گفتم درکت میکنم که دلتنگشی و میتونی بری
کوک: خب مشکل کجاست؟؟؟
ا.ت: یاد بابام افتادم
وقتی بچه بودم کلی باهام بازی میکرد منو سوار خودش میکرد همش منو بغلم میکردو میبوسید
منو رو پاهای خودش میزاشت
خیلی دلم برا اونموقع تنگ شده بود
ولی الان پوچ پوچم بابامنو فروخت به تو
من باورم نمی...
کوک: هیشش اروم باش بیبی منم میتونم بهت سواری بدم و بوست کنم (لبخند )
ا.ت: هااا(تعجب)
ویو ا.ت
همون لحظه کوک بلندم کردو رو پاهی خودش نشوند
منم از خدام بود، خودمو تو بقلش جا کردمو همش گریه میکردم
بعد چند دیقه گریه اروم شدم خیلی تو بقلش کوچلو دیده میشدم سرم رو سینش بود و بی سرو صدا سرمو بلند کردم و گردنشو بوسیدم
کوک سرشو اورد پایین
کوک: حالت بهتر شد
ا.ت: اهوم
کوک: ا.ت اگه بهت بگم دپست دارم چیکار میکنی؟
ا.ت: منم اعتراف میکنم کع دوست داشتم
کوک: خب دس من دوست دارم ا.ت
ا.ت: دروغو
کوک: دارم جدی حرف میزنم
ا.ت: ام خب چی بگم من ی احساس کوچکولوعی بهت دار...
و همون لحظه...

ادامه دارد...
شرط: 20لایک
دیدگاه ها (۷)

پارت۲۳ اسما.ته توی پیج سوم نوشته میشهتو پیج سوم میبینمتون🌛🌷

متستفانه ی کصخل که یکی از فلورام حتما بوده باعث شد پیجم سوم ...

My violent mafiaseason۱Part۲۲رفیتم تو و دیدیم کلی دختر و پسر...

My violent mafiaseason۱Part۲۱ویو ا.ترفتیم پایین و دیدم تهونگ...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط