{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستاش همیشه خسته بود

دستاش همیشه خسته بود
از چشم‌هاش میشد همه‌چیز رو فهمید
سختی هایی که کشیده بود کمر کوه رو هم می‌شکست
اون خیلی خسته با لب هایی ترک خورده و پوستی به سفیدی گچ با دستانی لرزان و چهره بی روح میخواست اون لحظه رو ثبت کنه
میشد از کم کردن وزنش فعمید چقدر سختی کشیده و چقدر خسته شده
با دیدنش تو این شرایط قلبم لرزید و بغض کردم من واقعا دلم نمیخواد بخاطره ما اینقدر سختی بکشه
هرلحظه با خودم فکر میکردم یعنی چند روزه غذا نخورده و چند وقته درست غذا نخورده
اون سختی می‌کشید برای ما و ما اصلا از این راضی نبودیم
میترسم روزی خسته بشه از این همه سختی و گیر های الکی میترسم قید همه چی رو بزنه حتی ما !
با وجوده اینکه هوا خیلی گرم بود با فکر کردن به این چیزا نتم رو سرمای عجیبی گرفت و لرزید احساس میکنم شکافه بزرگ و عمیقی تو قلبم ایجاد شده که دردش خیلی زیادیه
کاش حرفا بهش می‌رسید و می‌فهمید نیازی به این همه سختی نیست سختی هایی هیجمش تحملش رو نداره :(
جیمینم لطفا از این به بعد به خودت یکم آسون بگیر مطمئن باش هرطوری که تو باشی ما دوست داریم💫🥂

نامه ای از طرفه آرمیت 💌
دیدگاه ها (۱)

فول کن فول میکنم چه بغض بدی آسمان داشت تمام روز و چه غم‌انگی...

در جهان دیگری دیدارهای دور عادی میشون زمانی می‌رسد که جهانی ...

با شنیدن صدای اذان قرآن رو بستم و دراز کشیدم میخواستم چند دق...

غم عجیبی خانه مان را در بر گرفت اشک های مادرم بغض خواهرم حیر...

چقدر این دوتا خوبن😢💖قلبم براشون رفت🦋🤍#سریال_چینی_افسانه_ژنرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط