{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم عجیبی خانه مان را در بر گرفت

غم عجیبی خانه مان را در بر گرفت
اشک های مادرم بغض خواهرم حیرت در نگاه برادرم
شوک شدیدی بود باعث شد چند دقیقه خشک بشم و هیچی احساس نکنم
دقیقه ای نگذشته بود که فهمیدم چه به سرمان آمد فهمیدم یتیم شدم کشورم یتیم شد
اشک هام خیلی سریع میریختن و به همدیگه وقت نمیدادن
شهید شدن رهبر عزیزم امام خامنه‌ای درد بدی بهم داد که تسکینی نداشت جوز انتقام
احساس نفرت شدیدی میکردم خون در رگ هام به شدت جاری میشد و تنها چیزی که من رو از درون میسوزوند اتش انتقام بود از کسانی که رهبرم رو شهید کرده بودن
کله روز در سفری که میترسیدم بازگشتی به خانه‌ام نداشته باشه رو گریه کردم
بخاطره ترک کردن خانه ام دقیقا در لحظه ای که این خبر بد رو شنیده بودم بد از درون خرابم کرد

به امیده روزی که انتقام سختی از آمریکا بگیریم برای این جنایتی بزرگی که کرد پشیمان خواهی شد
و همه کسانی که شهادتش رو جشن میگرفتن در ایران هم روزی سخت پشیمان می‌شوند از کاری که کردن 🖤🇮🇷
دیدگاه ها (۵)

با شنیدن صدای اذان قرآن رو بستم و دراز کشیدم میخواستم چند دق...

دستاش همیشه خسته بوداز چشم‌هاش میشد همه‌چیز رو فهمیدسختی های...

و چه سکوته عجیبی در مغزم ایجاد شد وقتی که در آسمان همیشه امن...

سر آغازی جدید در شبی که تو آمدی و شبی که یک خط جدید برای ایر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط