{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم از چشمان تو

میخواهم از چشمان تو
تصویر بردارم
یعنے نگاهت را
به ذهنم خوب بسپارم
دریا؟
چمن؟
خورشید؟
نه !
یک آسمان؟
شاید ...
سخت است
روےچشمهایت اسم بگذارم!
دل مے برد
امواج مغناطیس چشمانت
وقتےکه
در گرداب احساست گرفتارم
یادم نمےآید ...
چه مےگفتم؟
کجا بودم؟
اصلا به تو گفتم که
خیلے دوستت دارم؟

با تیر باران نگاهت زندگےزیباست
سرخوش ترین اعدامےام
وقتے تو را دارم

از یاد بردم
هرکه هستم را کنار تو
دارم نگاهت مےکنم
شاید به یاد آرم!

یاد تو شب ها
در دلم خورشید مےکارد
زیر نگاه ماه تو
تا صبح بیدارم...
دیدگاه ها (۱)

فنا شده ام در توآنجایے که هیچ نشانےاز من نیستدرکوچہ پس کوچہ ...

سال هاستدیوارها را برداشته اند ...و به جایشانپنجره هایے به ب...

من این روزها…صداے ثانیه ثانیه ےفراموش شدنم را مے شنوم…من آنق...

حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوماینکه یک عمر به دستان تو زنجیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط