مافیای من
"مافیای من"
part: 4
وارد رستوران شدیم یه میز گوشه سالن انتخاب کردیم و نشستیم گارسون اومد و منو رو بهمون داد سفارش دادیم
منتظر غداها بودیم.
*کوک*
امروز برای بستن یه قرار داد اومده بودیم ججو که بعد بستن قرار داد
تهیونگ: کوک
کوک: بله
تهیونگ: تو اینجا یه هتل داشتی نه
کوک: اره چطور
تهیونگ: میگم حالا که اینجاییم یه چند روز اونجا بمونیم استراحت کنیم این یه ماه فقط داشتیم کار میکردیم
کوک: باشه منم خسته شدم یکم استراحت کنیم بهتره
تهیونگ: پس یعنی میریم هتل
کوک: بله
راه افتادیم سمت هتل وقتی رسیدیم رفتم سمت میز رزویشن
خانم: سلام
کوک: سلام
دیدم اقای چوی سری امد سمتم
اقای چوی: اقای جئون کی امدین بهمون خبر میدادین تا اتاقتون رو امده میکردیم
کوک: نمیدونستم که هروقت خواستم بیام هتل خودم از تو اجازه بگیرم
چوی: منظورم این نبود
کوک: کلید
چوی: چشم
رفتیم اتاق هامون رفتم یه دوش 15مینی گرفتم اومدم لباسمو پوشیدم نیزدیکای ساعت 4بود پس رفتم جلوی اتاق هیونگ که بریم ناهار بخوریم در زدم که بعد چند مین باز کرد
کوک: هیونگ بیا بریم ناهار بخوریم دارم میمیرم از گشنگی
تهیونگ: منم همین طور وایسا گوشی مو بردارم بیام
کوک: باشه زود باش
هیونگ اومد باهم رفتی رستوران هتل وارد که شدیم رفتیم یه روی یه میز نشستیم سفارش هامونو دادیم منتظر بودیم که دوتا دخترو دیدم یه میز اونور تر نشسته بودن اون یکی.. چقدر خوشگله مهوش شده بودم که با صدای هیونگ به خودم اومدم
تهیونگ: کوک.کوکک کوککک
کوک: ها بله هیونگ
تهیونگ: کجارو نگاه میکنی
کوک: آاا هیجا
تهیونگ: مطمعنی الان خودم دیدم مهو دختره بودی
کوک: اره خب حالا ولش کن غذامونو آوردن
غذاهارو گذاشتن رو میز که شروع به خوردن کردیم
*ا.ت*
غذامونو اوردن داشتیم میخوردیم که دوتا پسر اومدن داخل اون یکی چقده خوشتیپه خدایی که زود خودمو جمع کردم بعد تموم کردن غذا رفتیم اتاق
part: 4
وارد رستوران شدیم یه میز گوشه سالن انتخاب کردیم و نشستیم گارسون اومد و منو رو بهمون داد سفارش دادیم
منتظر غداها بودیم.
*کوک*
امروز برای بستن یه قرار داد اومده بودیم ججو که بعد بستن قرار داد
تهیونگ: کوک
کوک: بله
تهیونگ: تو اینجا یه هتل داشتی نه
کوک: اره چطور
تهیونگ: میگم حالا که اینجاییم یه چند روز اونجا بمونیم استراحت کنیم این یه ماه فقط داشتیم کار میکردیم
کوک: باشه منم خسته شدم یکم استراحت کنیم بهتره
تهیونگ: پس یعنی میریم هتل
کوک: بله
راه افتادیم سمت هتل وقتی رسیدیم رفتم سمت میز رزویشن
خانم: سلام
کوک: سلام
دیدم اقای چوی سری امد سمتم
اقای چوی: اقای جئون کی امدین بهمون خبر میدادین تا اتاقتون رو امده میکردیم
کوک: نمیدونستم که هروقت خواستم بیام هتل خودم از تو اجازه بگیرم
چوی: منظورم این نبود
کوک: کلید
چوی: چشم
رفتیم اتاق هامون رفتم یه دوش 15مینی گرفتم اومدم لباسمو پوشیدم نیزدیکای ساعت 4بود پس رفتم جلوی اتاق هیونگ که بریم ناهار بخوریم در زدم که بعد چند مین باز کرد
کوک: هیونگ بیا بریم ناهار بخوریم دارم میمیرم از گشنگی
تهیونگ: منم همین طور وایسا گوشی مو بردارم بیام
کوک: باشه زود باش
هیونگ اومد باهم رفتی رستوران هتل وارد که شدیم رفتیم یه روی یه میز نشستیم سفارش هامونو دادیم منتظر بودیم که دوتا دخترو دیدم یه میز اونور تر نشسته بودن اون یکی.. چقدر خوشگله مهوش شده بودم که با صدای هیونگ به خودم اومدم
تهیونگ: کوک.کوکک کوککک
کوک: ها بله هیونگ
تهیونگ: کجارو نگاه میکنی
کوک: آاا هیجا
تهیونگ: مطمعنی الان خودم دیدم مهو دختره بودی
کوک: اره خب حالا ولش کن غذامونو آوردن
غذاهارو گذاشتن رو میز که شروع به خوردن کردیم
*ا.ت*
غذامونو اوردن داشتیم میخوردیم که دوتا پسر اومدن داخل اون یکی چقده خوشتیپه خدایی که زود خودمو جمع کردم بعد تموم کردن غذا رفتیم اتاق
- ۷.۸k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط