{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من

مافیای من
part:6.
«ا.ت».
همون پسره اومده سمتمون
کوک:سلام
ا.ت:س.سلام کاری داشتید
کوک:امم خب میشه کنارتون بشینم
ا.ت:خیلی خب بفرمایید
اومد نشست که لیا دم گوشم گفت
لیا:هی ا.ت فکر کنم ازت خوشش اومده «اروم»
ا.ت:نه بابا فکر نکنم «اروم»
همینطوری نشسته بودیم که گوشی لیا زنگ خورد
لیا:ببخشید مامانمه باید جواب بدم
و بعد رفت پسره به دوستش نگاه کرد که دوستش گفت
تهیونگ :امم خب منم برم یه نوشیدنی بگیرم شماها هم میخواید
ا.ت:نه ممنون
کوک:نه
و اونم رفت که
کوک:میشه باهم آشنا شیم
ا.ت:خب ب. باشه
کوک:خب من جونکوک هستم و ۲۶سالمه
ا.ت:منم ا.ت هستم و۲۲سالمه
کوک:خوشبختم
ا.ت:همچنین
کوک:امم میتونم شمارتون داشته باشم
ا.ت:امم خب نمی دونم ....باشه
گوشیشو داد بهم که شمارمو زدم
کوک:بعداً باهم حرف می‌زنیم پرنسس
ا.ت:..باشه
کوک:پس بعداً می‌بینمت فعلا لیدی
ا.ت:فعلا
وای قلبم چرا اینجوری میزنه چم شده من

ببخشید دیروز فرست نشد بزارم ☺️
می‌دونم بد شده ولی بازم
دیدگاه ها (۴)

مافیای من part:7. ...

,, مافیای من,,part:8. ...

,, مافیای من,,part :5. ...

"مافیای من"part: 4 ...

سناریو درخاستی (وقتی حامله ای و بهشون نمیگی و خودشون میفهمن)...

سناریو درخواستی BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط