وقتی بچدار نمیشدی پارت:5

وقتی بچدار نمیشدی پارت:5
از خواب بیدار شدم گوشیمو نگاه کردم اوهههه ساعت 6:30بود نیم سافت دیکه من باید سرکار می‌بودم.
خیلی سریع بلند شدم رفتم دستشویی کار های لازم رو انجام دادم.
سریع لباسمو پوشیدم موهامو شونه کردم د ی دیزاین سریع دادم،ارایش کردم و سریع به سمت ماشین رفتم حتی وفت نکردم صبحونه بخورم ولی وقتی رسیدم سرکار خداروشکر 6:57بود.
از کافی شاپ دم سرکارم ی قهوه خریدم.وخوردم.
ساعت 10 صبح.....
تطبغ تصمیماتی گه از دیروز داشتم میگرفتم امروز میخواستم زنگ بزنم به دکتر تا برم تا بفهمم بچدار میشم یا نه.
میدونم روند طولانی داره اما خب چاره ای ندارم راستش ۳۰ جلسه رفتم فقط ۱جلسه مونده که میخوام الان وقت بگیرم.
زنگ زدم‌به بیمارستان
یونا:الو سلام
پرستار:سلام
یونا:بیمارستان چمناد
پرستار:بله بفرمایید
یونا:من پسش دکتر کیم یرای نازاییم اومده بودم که مطمعا شم میخواستم برای جلسه ی بعدی دقت بگیرم.
پرستار:بله.شما خانمه؟
یونا:لی یونا
پرستار:خب امروز ساعت4فقط دکتر آزاده اون‌موقع میتونید تشریف بیارید.
یونا(من گه خیلی شک و ترید داشتم‌اما مجبور بودم گفتم):بله.
با پرستار خدافظی کردم و قطع کردم.
خب الان باید میرفتیم پیش ریئس.
از جام بلند شدم رفتم در اتاق ریئس و در زدم.....
لطفا عکس هارو چک‌کنید😘



بقیشو فردا میذارم❤️
دیدگاه ها (۰)

عضو. ۸ Bts

P9 . PRISAN MAFIA.

وقتی تولدت بودو..

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

سرنوشت پارت (۱۲)

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

Dark hearth

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط