عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(تابع قوانین ویسگون)
P⁵⁴
سه هفته بعد
(امریکا=ساعت 12:33 PM)
ا/ت:
*داشتم بالا میاوردم،این اتفاق از دو شب بعد اینکه با جونگکوک ازدواج کردم افتاده،دیگه دارم دیوونه میشم*
جونیور:ا/ت؟مطمئنی نمیخوای بریم دکتر؟
ا/ت:خوب میشم..چیزیم نیس..
جونیور:ا/ت..سه هفتست که برگشتیم و تو همش بالا میاری..
ا/ت:اگر اذیتت میکنه میتونم برای خودم خونه بگیرم..لازم نیس اینجا بمونم
جونیور:منظورم این نبود..منظورم..بزار رو راست باشم..شاید..بارداری؟
ا/ت:
*ابی که داشتم میخوردم تف کردم روی جونیور،خیس اب شد*
ا/ت:ببخشید..ی لحظه از حرفت شوکه شدم..
جونیور:عیبی نداره(خنده)
ا/ت:من باردار نیستم..قبل از ازدواج پیش ی دکتر رفته بودم،گفته بود باردار نمیشم..
جونیور:خب پس دیگه حتما باید بریم دکتر
ا/ت:چرا؟
جونیور:حالت اصلا خوب نیس..
*جونیور دستم رو گرفت،منو برد بالا توی اتاق،بهم ی لباس داد و گفت سریع بپوشم،نمیفهمم چرا انقد نگرانه؟سریع پوشیدم و رفتم پایین،سوار ماشین شدم و به سمت بیمارستان رفتم*
(امریکا=ساعت 1:05 PM)
+:باید ی تست بارداری بدی..
ا/ت:اقای دکتر..بهتون گفتم که..من باردار نمیشم..من قبل ازدواجم رفتم دکتر..
+:هیچ چیز نشدن نداره..
ا/ت:خب اگر اینجوریه یعنی کاپل های گی هم میتونن بچه دار بشن؟
+:بله..اتفاقا اگر یکم کتاب بخونید میفهمید که کاپل های گی میتونن رحم بخرن و بچه دار بشن..
ا/ت:حالا هر چی..من باردار نیستم..
+:بنظرم ی تست به هر حال به جایی بر نمیخوره..
ا/ت:هوفف..خیله خب..
*با کلافگی کامل به سمت پرستار رفتم و ازم خون گرفت*
_:خانم جئون..فردا بهتون زنگ میزنیم و میتونید بیاید جواب رو بگیرید..
ا/ت:ممنون..
ادامه دارد....
(تابع قوانین ویسگون)
P⁵⁴
سه هفته بعد
(امریکا=ساعت 12:33 PM)
ا/ت:
*داشتم بالا میاوردم،این اتفاق از دو شب بعد اینکه با جونگکوک ازدواج کردم افتاده،دیگه دارم دیوونه میشم*
جونیور:ا/ت؟مطمئنی نمیخوای بریم دکتر؟
ا/ت:خوب میشم..چیزیم نیس..
جونیور:ا/ت..سه هفتست که برگشتیم و تو همش بالا میاری..
ا/ت:اگر اذیتت میکنه میتونم برای خودم خونه بگیرم..لازم نیس اینجا بمونم
جونیور:منظورم این نبود..منظورم..بزار رو راست باشم..شاید..بارداری؟
ا/ت:
*ابی که داشتم میخوردم تف کردم روی جونیور،خیس اب شد*
ا/ت:ببخشید..ی لحظه از حرفت شوکه شدم..
جونیور:عیبی نداره(خنده)
ا/ت:من باردار نیستم..قبل از ازدواج پیش ی دکتر رفته بودم،گفته بود باردار نمیشم..
جونیور:خب پس دیگه حتما باید بریم دکتر
ا/ت:چرا؟
جونیور:حالت اصلا خوب نیس..
*جونیور دستم رو گرفت،منو برد بالا توی اتاق،بهم ی لباس داد و گفت سریع بپوشم،نمیفهمم چرا انقد نگرانه؟سریع پوشیدم و رفتم پایین،سوار ماشین شدم و به سمت بیمارستان رفتم*
(امریکا=ساعت 1:05 PM)
+:باید ی تست بارداری بدی..
ا/ت:اقای دکتر..بهتون گفتم که..من باردار نمیشم..من قبل ازدواجم رفتم دکتر..
+:هیچ چیز نشدن نداره..
ا/ت:خب اگر اینجوریه یعنی کاپل های گی هم میتونن بچه دار بشن؟
+:بله..اتفاقا اگر یکم کتاب بخونید میفهمید که کاپل های گی میتونن رحم بخرن و بچه دار بشن..
ا/ت:حالا هر چی..من باردار نیستم..
+:بنظرم ی تست به هر حال به جایی بر نمیخوره..
ا/ت:هوفف..خیله خب..
*با کلافگی کامل به سمت پرستار رفتم و ازم خون گرفت*
_:خانم جئون..فردا بهتون زنگ میزنیم و میتونید بیاید جواب رو بگیرید..
ا/ت:ممنون..
ادامه دارد....
- ۸.۰k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط