Mylove
#My_love
Part:17
(روز دبیو - پشت صحنهی استیج)
هیاهوی قبل از اجرا همه جا را پر کرده بود. اعضای Pink Girl در حالی که لباسهای درخشان و طراحی شده توسط «ات» را پوشیده بودند، نفسهای عمیق میکشیدند. «ات» لبخندی به جونگهی، جیا و هایون زد.
«دخترها، این لحظه مال ماست. آمادهاید؟»روی صحنه، Pink Girl اجرایی خیرهکننده داشت. صدای تشویق حضار و نورافکنها، همه چیز را درخشان کرده بود. «ات» با شور و حرارت میرقصید و میخواند، گویی تمام دنیا در آن لحظه خلاصه شده بود.
اما در همین حین، در دنیای مجازی، اتفاق دیگری در جریان بود. کامنتهای منفی و هیتهای بیرحمانه شروع به سرازیر شدن کرده بودند.
«وای، این چاقه! اصلاً به درد آیدل شدن میخوره؟»
«چقدر اعتماد به نفس داره با این هیکل!»
«معلوم نیست چطور تونسته دبیو کنه. حتماً پارتی بازی بوده.»
«با اون قیافهاش، چرا باید تو گروهی به اسم “Pink Girl” باشه؟»این کامنتها، که با ظرافت و هدایت پیدینیم پخش شده بودند، به سرعت در شبکههای اجتماعی پخش میشدند و قلب «ات» و طرفدارانش را به درد میآوردند. انگار تمام زحمات و استعداد «ات» نادیده گرفته شده بود و تنها چیزی که به چشم میآمد، وزن او بود(بعد از اجرا - پشت صحنه)
اعضای بیتیاس با افتخار به دخترها نگاه میکردند. جین با لبخند گفت: «عالی بودین! باورم نمیشه واقعاً دبیو کردین!»
نامجون اضافه کرد: «ما بهتون افتخار میکنیم. تمام تلاشتون رو کردین و نتیجهاش رو دیدین.»
اما وقتی «ات» گوشیاش را چک کرد، رنگش پرید. چهرهاش با دیدن کامنتهای منفی، غمگین شد. نگاهش را به سمت جیمین انداخت که انگار متوجه حالش شده بود.
جیمین با نگرانی پرسید: «ات، چیزی شده؟ حالت خوبه؟»
«ات» به سختی لبخندی زد و گفت: «نه، چیز مهمی نیست. فقط… یه کم خسته شدم.»
در همین حال، پیدینیم در دفترش، با پوزخندی رضایتبخش به صفحه کامپیوترش خیره شده بود. نقشهی اولیهاش داشت جواب میداد. از بین بردن «ات» از طریق تخریب روحی، شروع خوبی بود.
(شب بعد از دبیو - اتاق استراحت Pink Girl)
فضای اتاق پر از سکوت سنگینی بود. نور کم، سایههای بلند روی دیوار انداخته بود و صدای نفسهای بریده بریدهی اعضا، تنها صداهای موجود در اتاق بودند. اجرای دبیو عالی بود، اما دنیای مجازی، جایی که قرار بود جشن گرفته شود، به جهنمی برای «ات» تبدیل شده بود.«ات» روی کاناپه لم داده بود و خیره به صفحهی گوشیاش، اشک در چشمانش حلقه زده بود. کامنتهایی که پیدینیم با ظرافت در فضای مجازی پخش کرده بود، مثل تیرهای زهرآگین به قلبش اصابت میکردند. «چقدر چاق شده…»، «دیگه اون شور و هیجان قبل رو نداره…»، «با این قیافه چطور روش شده بیاد رو صحنه؟» انگار تمام تلاشها، استعدادها و عشق «ات» به موسیقی و اجرا، در مقابل این قضاوتهای سطحی رنگ باخته بود.جیا با دیدن حال «ات» سعی کرد او را دلداری دهد. کنارش نشست و دستش را روی شانهاش گذاشت. «ات، این حرفها رو باور نکن. تو فوقالعاده بودی! همه این رو میدونن.»
«ات» سرش را بلند کرد و با چشمانی پر از اشک به جیا نگاه کرد. «ولی… اونا راست میگن جیا. من… من دیگه اون دختر سابق نیستم. من… چاق شدم.» صدایش میلرزید.
هایون که سعی میکرد قوی باشد، گفت: «این حرفها چرنده! اینها رو کسایی میزنن که نمیخوان ما موفق بشیم. حتماً یه دلیلی داره که این حرفها پخش شده.»
Part:17
(روز دبیو - پشت صحنهی استیج)
هیاهوی قبل از اجرا همه جا را پر کرده بود. اعضای Pink Girl در حالی که لباسهای درخشان و طراحی شده توسط «ات» را پوشیده بودند، نفسهای عمیق میکشیدند. «ات» لبخندی به جونگهی، جیا و هایون زد.
«دخترها، این لحظه مال ماست. آمادهاید؟»روی صحنه، Pink Girl اجرایی خیرهکننده داشت. صدای تشویق حضار و نورافکنها، همه چیز را درخشان کرده بود. «ات» با شور و حرارت میرقصید و میخواند، گویی تمام دنیا در آن لحظه خلاصه شده بود.
اما در همین حین، در دنیای مجازی، اتفاق دیگری در جریان بود. کامنتهای منفی و هیتهای بیرحمانه شروع به سرازیر شدن کرده بودند.
«وای، این چاقه! اصلاً به درد آیدل شدن میخوره؟»
«چقدر اعتماد به نفس داره با این هیکل!»
«معلوم نیست چطور تونسته دبیو کنه. حتماً پارتی بازی بوده.»
«با اون قیافهاش، چرا باید تو گروهی به اسم “Pink Girl” باشه؟»این کامنتها، که با ظرافت و هدایت پیدینیم پخش شده بودند، به سرعت در شبکههای اجتماعی پخش میشدند و قلب «ات» و طرفدارانش را به درد میآوردند. انگار تمام زحمات و استعداد «ات» نادیده گرفته شده بود و تنها چیزی که به چشم میآمد، وزن او بود(بعد از اجرا - پشت صحنه)
اعضای بیتیاس با افتخار به دخترها نگاه میکردند. جین با لبخند گفت: «عالی بودین! باورم نمیشه واقعاً دبیو کردین!»
نامجون اضافه کرد: «ما بهتون افتخار میکنیم. تمام تلاشتون رو کردین و نتیجهاش رو دیدین.»
اما وقتی «ات» گوشیاش را چک کرد، رنگش پرید. چهرهاش با دیدن کامنتهای منفی، غمگین شد. نگاهش را به سمت جیمین انداخت که انگار متوجه حالش شده بود.
جیمین با نگرانی پرسید: «ات، چیزی شده؟ حالت خوبه؟»
«ات» به سختی لبخندی زد و گفت: «نه، چیز مهمی نیست. فقط… یه کم خسته شدم.»
در همین حال، پیدینیم در دفترش، با پوزخندی رضایتبخش به صفحه کامپیوترش خیره شده بود. نقشهی اولیهاش داشت جواب میداد. از بین بردن «ات» از طریق تخریب روحی، شروع خوبی بود.
(شب بعد از دبیو - اتاق استراحت Pink Girl)
فضای اتاق پر از سکوت سنگینی بود. نور کم، سایههای بلند روی دیوار انداخته بود و صدای نفسهای بریده بریدهی اعضا، تنها صداهای موجود در اتاق بودند. اجرای دبیو عالی بود، اما دنیای مجازی، جایی که قرار بود جشن گرفته شود، به جهنمی برای «ات» تبدیل شده بود.«ات» روی کاناپه لم داده بود و خیره به صفحهی گوشیاش، اشک در چشمانش حلقه زده بود. کامنتهایی که پیدینیم با ظرافت در فضای مجازی پخش کرده بود، مثل تیرهای زهرآگین به قلبش اصابت میکردند. «چقدر چاق شده…»، «دیگه اون شور و هیجان قبل رو نداره…»، «با این قیافه چطور روش شده بیاد رو صحنه؟» انگار تمام تلاشها، استعدادها و عشق «ات» به موسیقی و اجرا، در مقابل این قضاوتهای سطحی رنگ باخته بود.جیا با دیدن حال «ات» سعی کرد او را دلداری دهد. کنارش نشست و دستش را روی شانهاش گذاشت. «ات، این حرفها رو باور نکن. تو فوقالعاده بودی! همه این رو میدونن.»
«ات» سرش را بلند کرد و با چشمانی پر از اشک به جیا نگاه کرد. «ولی… اونا راست میگن جیا. من… من دیگه اون دختر سابق نیستم. من… چاق شدم.» صدایش میلرزید.
هایون که سعی میکرد قوی باشد، گفت: «این حرفها چرنده! اینها رو کسایی میزنن که نمیخوان ما موفق بشیم. حتماً یه دلیلی داره که این حرفها پخش شده.»
- ۲۱۴
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط