Mylove
#My_love
Part:15
یهو جیمین رفت دستشویی بالا اورد😐
کوک:هیونگ خوبی؟
جیمین:آره بهترم
پی دی نیم زنگ زد:
پی دی نیم:جیمین میتونی غذا بخوری چون دیگه هیتی نیست
جیمین:اوکی
جین: چی گفت ؟
جیمین:گفت میتونم غذا بخورم بلاخرههههه
(پرش زمانی به چند ماه بعد)
«ات» در حالی که نفسنفس میزد، آخرین حرکت رقص رو تموم کرد و روی زمین نشست. سوهی با یه بطری آب به سمتش دوید و گفت: «ات، عالی بودی! واقعاً داری برای دبیو آماده میشی؟»
«ات» با لبخند شیطنتآمیزی گفت: «آره سوهی، تصمیمم رو گرفتم. اسم گروهمون رو هم انتخاب کردیم: Pink Girl. میخوام با بچهها بترکونیم.»
در همین لحظه، سه دختر دیگر وارد استودیو شدن. جونگهی با انرژی زیاد، جیا با لبخندی آرام و متین، و هایون که همیشه دقیق و منظم بود.
جونگهی پرید و «ات» رو بغل کرد: «ات! خبر داری که قراره فردا اولین جلسه تمرین رسمیمون رو با مربی داشته باشیم؟»
جیا در حالی که داشت لباسش رو مرتب میکرد، با لبخند گفت: «همه چیز آمادهست. فقط باید روی هماهنگیمون کار کنیم.»
هایون هم اضافه کرد: «ات، اون طراحی لباسی که برای دبیو پیشنهاد دادی… واقعاً خیرهکنندهست. هیچکس تا حالا استایلی به این جذابی ندیده بود.»
«ات» بلند شد و با نگاهی مصمم به اعضای گروهش نگاه کرد: «ما قراره Pink Girl باشیم. نه فقط یه گروه دخترونه معمولی، بلکه گروهی که همه رو شگفتزده میکنه. مهم نیست پیدینیم یا بقیه چی فکر میکنن، ما هدفمون رو دنبال میکنیم.»
(در همین حین - دفتر پیدینیم)
پیدینیم با عصبانیت به مانیتور نگاه میکرد. تصاویر تمرین «ات» و گروهش رو روی صفحه میدید. دستیارش با ترس گفت: «قربان، اونها دارن برای دبیو آماده میشن… اسم گروهشون “Pink Girl” هست.»
پیدینیم پوزخندی زد: «فکر کردن میتونن از زیر دست من در برن؟ اون دختر (ات) زیادی داره تو کارای من دخالت میکنه. دبیو کردن اونا میتونه نقشههای من رو به هم بریزه. مراقبشون باشید، مخصوصاً اون “ات”.»
(چند هفته بعد - یکی از استودیوهای بیگ هیت)
تمرینات گروه Pink Girl به شدت ادامه داشت. «ات» در کنار جونگهی، جیا و هایون، نفسنفسزنان آخرین قسمت رقص رو تکرار میکرد.
در سوی دیگر، تهیونگ که برای دیدن تمرینشون اومده بود، با لبخندی که روی لبش ماسیده بود، به جیا خیره شده بود. حرکات موزون و ابراز احساسات جیا در رقص، دلبری خاصی داشت که تهیونگ رو مسحور کرده بود. حس میکرد داره یه جور خاصی نسبت به جیا احساس پیدا میکنه؛ یه چیزی فراتر از دوستی.
Part:15
یهو جیمین رفت دستشویی بالا اورد😐
کوک:هیونگ خوبی؟
جیمین:آره بهترم
پی دی نیم زنگ زد:
پی دی نیم:جیمین میتونی غذا بخوری چون دیگه هیتی نیست
جیمین:اوکی
جین: چی گفت ؟
جیمین:گفت میتونم غذا بخورم بلاخرههههه
(پرش زمانی به چند ماه بعد)
«ات» در حالی که نفسنفس میزد، آخرین حرکت رقص رو تموم کرد و روی زمین نشست. سوهی با یه بطری آب به سمتش دوید و گفت: «ات، عالی بودی! واقعاً داری برای دبیو آماده میشی؟»
«ات» با لبخند شیطنتآمیزی گفت: «آره سوهی، تصمیمم رو گرفتم. اسم گروهمون رو هم انتخاب کردیم: Pink Girl. میخوام با بچهها بترکونیم.»
در همین لحظه، سه دختر دیگر وارد استودیو شدن. جونگهی با انرژی زیاد، جیا با لبخندی آرام و متین، و هایون که همیشه دقیق و منظم بود.
جونگهی پرید و «ات» رو بغل کرد: «ات! خبر داری که قراره فردا اولین جلسه تمرین رسمیمون رو با مربی داشته باشیم؟»
جیا در حالی که داشت لباسش رو مرتب میکرد، با لبخند گفت: «همه چیز آمادهست. فقط باید روی هماهنگیمون کار کنیم.»
هایون هم اضافه کرد: «ات، اون طراحی لباسی که برای دبیو پیشنهاد دادی… واقعاً خیرهکنندهست. هیچکس تا حالا استایلی به این جذابی ندیده بود.»
«ات» بلند شد و با نگاهی مصمم به اعضای گروهش نگاه کرد: «ما قراره Pink Girl باشیم. نه فقط یه گروه دخترونه معمولی، بلکه گروهی که همه رو شگفتزده میکنه. مهم نیست پیدینیم یا بقیه چی فکر میکنن، ما هدفمون رو دنبال میکنیم.»
(در همین حین - دفتر پیدینیم)
پیدینیم با عصبانیت به مانیتور نگاه میکرد. تصاویر تمرین «ات» و گروهش رو روی صفحه میدید. دستیارش با ترس گفت: «قربان، اونها دارن برای دبیو آماده میشن… اسم گروهشون “Pink Girl” هست.»
پیدینیم پوزخندی زد: «فکر کردن میتونن از زیر دست من در برن؟ اون دختر (ات) زیادی داره تو کارای من دخالت میکنه. دبیو کردن اونا میتونه نقشههای من رو به هم بریزه. مراقبشون باشید، مخصوصاً اون “ات”.»
(چند هفته بعد - یکی از استودیوهای بیگ هیت)
تمرینات گروه Pink Girl به شدت ادامه داشت. «ات» در کنار جونگهی، جیا و هایون، نفسنفسزنان آخرین قسمت رقص رو تکرار میکرد.
در سوی دیگر، تهیونگ که برای دیدن تمرینشون اومده بود، با لبخندی که روی لبش ماسیده بود، به جیا خیره شده بود. حرکات موزون و ابراز احساسات جیا در رقص، دلبری خاصی داشت که تهیونگ رو مسحور کرده بود. حس میکرد داره یه جور خاصی نسبت به جیا احساس پیدا میکنه؛ یه چیزی فراتر از دوستی.
- ۳۶۹
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط