ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
ما در ره عشقِ تو اسیرانِ بلاییم
کَس نیست چنین عاشقِ بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در گنجِ مناجات نشینیم
وجدی نه که بر گردِ خرابات برآییم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدنِ ما چون که هم از بیمِ بلا بود
اکنون زچه ترسیم که در عینِ بلاییم
ما را به تو سِرّیست که کَس محرمِ آن نیست
گر سر برود سِرّ ِ تو با کَس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
کَس نیست چنین عاشقِ بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در گنجِ مناجات نشینیم
وجدی نه که بر گردِ خرابات برآییم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدنِ ما چون که هم از بیمِ بلا بود
اکنون زچه ترسیم که در عینِ بلاییم
ما را به تو سِرّیست که کَس محرمِ آن نیست
گر سر برود سِرّ ِ تو با کَس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
- ۳.۶k
- ۱۲ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط