{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت ما حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دل

حکایت ما حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دل باخته سفر بود اما همسفر نداشت حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد زخم داشت ولی ناله نکرد نفس میکشید اما هم نفس نداشت خندیدو غمش را هیچ کسی نفهمید
دیدگاه ها (۱)

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۱: خبر غیرمنتظرهدر باشگاه باز شد.همه ناخو...

( last minute )

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط