{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار

رفتنش یک شب دمار از روزگار من کشید
می کشم روزی که برگردد دمار از روزگار

تا بیاید، چوب بُر از من تبرها ساخته
آن سپیدارم که از کوچ کلاغش سوگوار

حرف حق گفتم ولی خون مرا در شیشه کرد
بیشتر گل می کند انگور بر بالای دار

سفره ام را پیش هر کس وا کنم رسوا شوم
دوستان روزه خوار و دشمنان راز دار

رود تمثیل روانی نیست در تشبیه آن
گیسوان تابدار و بوسه های آبدار

سال مار دوستانم با عسل تحویل شد
سال من ای دوست _دور از جان او_ با زهر مار


علیرضا بدیع
دیدگاه ها (۶)

از آسمان دلسردم و از دامنت هــــــــماز دکمه های آبی پیراهنت...

می خواستم خراب نگاهش شوم، نشدبیچاره دو چشم سیاهش شوم، نشدمی ...

گلی در باد می چینم که تا شیراز بفرستمبرای تو به دست اولین پر...

روی دیوار اتاقم سایه ات قد می کشدروی عکس کودکیمان خط ممتد می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط