{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه می بینم گریزان از من و ترسو تو را

گرچه می بینم گریزان از من و ترسو تو را
دوست دارم تورازیباتر از زیبا تو را..
هرکه دستش را به مویی بُرد؛ دیوانی نوشت
کی شبی در بر بگیرم دست در گیسو تو را..؟
سخت می لرزد تنم وقتی تصور میکنم من تورا
خوش به حالِ تک تکِ آیینه هایی که هنوز
این چنین بی پرده می بینند رودررو تو را
سهمِ من از تو همین و سهم او از تو همان
من غمت را روی زانو می نشانم، او تو را..!
دیدگاه ها (۲۰)

عاری از صبرم و طاقت؛ نفسم بند آمدزیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

آن شمع که می سوزدوپروانه نداردبنشسته به میخانه وکاشانه ندارد...

دلم تنگ است و حیران مانده امشبعجب اشکی به چشمام مانده امشبب...

بزن پلکی به هم گاهی ببین من زنده ام یا نه؟شکستی قاب چشمم را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط