{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن شمع که می سوزدوپروانه ندارد

آن شمع که می سوزدوپروانه ندارد
بنشسته به میخانه وکاشانه ندارد
ای عشق ببین عاقبت این دل ما را
راهی دگرش جز می و میخانه ندارد
بازآ تو به این جا که بجزروی خوش تو
حسی دل من هیچ به بیگانه ندارد
یک گوشه چشمی بنوازد. دل من را
در عزلت درویشی و او خانه ندارد
دیدگاه ها (۹۹)

از روز اول هم تو را باور نکردمچون خوانده بودم دست تو، لب تر ...

مستِ عشقم، کَس ببیند گویدم دیوانه ایمن نه آن مستم که نوشد با...

عاری از صبرم و طاقت؛ نفسم بند آمدزیر اندوه فراقت نفسم بند آم...

گرچه می بینم گریزان از من و ترسو تو رادوست دارم تورازیباتر ا...

ازتبِ عشق تو دیوانه شدن یعنی عشقباهمه غیر تو بیگانه شدن یعنی...

دلا آخر تو را دیوانه کردند

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط