آن شمع که می سوزدوپروانه ندارد
آن شمع که می سوزدوپروانه ندارد
بنشسته به میخانه وکاشانه ندارد
ای عشق ببین عاقبت این دل ما را
راهی دگرش جز می و میخانه ندارد
بازآ تو به این جا که بجزروی خوش تو
حسی دل من هیچ به بیگانه ندارد
یک گوشه چشمی بنوازد. دل من را
در عزلت درویشی و او خانه ندارد
بنشسته به میخانه وکاشانه ندارد
ای عشق ببین عاقبت این دل ما را
راهی دگرش جز می و میخانه ندارد
بازآ تو به این جا که بجزروی خوش تو
حسی دل من هیچ به بیگانه ندارد
یک گوشه چشمی بنوازد. دل من را
در عزلت درویشی و او خانه ندارد
- ۱.۱k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط