سقوطکرده
#سقوط_کرده
#پارت_پنجم
الستور _چرا مضطربی اعلیحضرت؟ چی باعث شده انقدر پریشون حال باشی؟
لوسیفر سعی کرد بدون صدمه زدن به الستور خودش رو از بند دستان او رها کنه.. نمی فهمید، چرا احمق روبروش ناگهانی به حال لوسیفر علاقه نشون میداد؟
لوسیفر _اوه پس شغل جدیدت فضولی تو کار دیگرانه؟ کاملا بهت میاد
الستور عصبانی شد، میخواست جواب دندون شکنی بده..اما باید تحمل می کرد، نتیجه اش می ارزید
خنده ی بلندی کرد
الستور_فضولی تو کار دیگران نمیشه بهش گفت،نگران حال توعم!
بدن لوسیفر لرزید، شیطان رادیویی چی پیش خودش فکر کرده بود؟ این تغییر مود ناگهانی تو یک روز دیگه چی بود؟!!حرفای الستور کاملا برعکس چیزی بود که بینشون جریان داشت! هردو از هم متنفر بودن..
لوسیفر دهنشو باز کرد و خواست جوابی به الستور بده که الستور ازش فاصله گرفت و از عمد بهش فرصت جواب دادن نداد
الستور_خب،فکر کنم نباید میومدم!
وداخل سایه هاش غیب شد
دهن لوسیفر همونجوری باز موند.. این بشر دیوانه بود؟
خودش میومد، دعوا راه مینداخت و خودشم میرفت!
عصبانی شد، احساس کرد الستور از قصد داره اینکارو میکنه!
تا روز قبل دعوای شدید میکنن و بعد یه شبه 180 درجه تغییر میکنه؟ اصلا شدنیه؟
از این احساس بلاتکلیفی که الستور براش بوجود اورده بود بدش میومد، نمیتونست افکارشو درست کنه
____
الستور با رضایت از کاری که انجام داده بود، داخل اتاقش ظاهر شد
چند ثانیه سکوت و بعد.. خنده های بلند و طولانی
میدونست خوب تونسته ذهن لوسیفرو درگیر کنه و بهمش بریزه
اون فرشته ی کوچولو ساده تر از چیزی بود که فکرشو می کرد
خیلی کارا مونده تا انجام بده، اما برای شروع همینقدر کافی بود، یکم دیگه ادامه میده و بعد.. خوده لوسیفر کسیه که ایندفعه به اتاق الستور خواهد اومد!
الستور_چقدر اسون و ساده!
__
هاسک مست کرده و همراه با تلو تلو،دره اتاقشو باز کرد و خودشو روی تخت انداخت، به سختی چشماشو باز نگهداشته بود
گوشیشو در اورد و پی وی انجل رو بالا اورد
کلی پیام داده بود به انجل.. هیچ کدوم جواب داده نشده بودن!
گوشییو با عصبانیت پرتاب کرد به دیوار، خورد شد..
_
(برج وی)
ولنتینو همراه با تمسخر و خنده به انجل نگاه کرد، دستای انجل با استفاده از قدرت ولنتینو بسته بودن و ولنتینو اجازه نمیداد انجل گوشیو ازش بگیره
پیام هارو با صدای بلند خوند
ولنتینو_انجل،حالت خوبه؟ انجل، اگه پیامامو میبینی جوابمو بده، انجل، تروخدا جواب بده، اونجا اذیتت میکنن؟ پففففف.. خیلی نگرانته
انجل گریش گرفت،دلش برای هاسک سوخت
ولنتینو تمام پیام هارو پاک کرد و گوشی رو روی مبل انداخت
به سمت انجل رفت،دستاشو رها کرد و دود سیگارشو تو صورت انجل بیرون داد
انجل اخم کرد
انجل_ازت متنفرم ول..
ولنتینو لبخند زد، بعد از نا امید شدن از علاقه ی واکس به خودش.. انگار اونو جانشینی بجای واکس میدونست
ولنتینو-ولی من عاشقتم، انجی !
اما میدونست که اینطور نبود، اون هنوز واکسو دوست داشت
چیزی به شکل دود صورتی از دستانش بیرون اومد و شکل زنجیر گرفت و دور گردن انجل بسته شد، اونو سمت خودش کشید و انجلو بوسید..
چشم های انجل بسته نشد، فقط با اشک نگاه به گوشی ای انداخت که همراه با ویبره، اسم هاسک روش نمایان میشد
__
چری بیرون از اتاق هاسک چندین بار محکم در زد، اما کسی جواب نمیداد
دید که هاسک با حال خرابی از بار به سمت اتاقش حرکت کرده بود،براي همين نگرانش شد و دنبالش اومده بود
چری_هاسک؟! میتونم بیام داخل؟
و باز هم سکوت.. دستشو سمت دستگیره برد، در قفل نبود
به محض وارد شدن، بوی گندی زیر بینیش زد
دستشو بالا اورد و بینیشو گرفت
چارلی_اوه لعنتی، تو حتما باید اتاقتو تمیز کنی! بوی گوه میاد!
چشمش به هاسک خورد،روی تختش دراز کشیده بود و چشماش نیمه باز بودن
گوشی ایه خورد شده ای همراه با بطری مشروب داخل دستش بود ، انگار کلا تصمیم گرفته بود خودشو نابود کنه
چری به سمت هاسک رفت و سعی کرد بطری مشروب رو ازش بگیره
چری_لعنتی بس کن، خودتو داغون کردی
هاسک با لحن کشیده و کاملا مستی غرید
هاسک_تنهاااام بذارررر
و بطری مشروبو بی هدف تو هوا تکون داد
چری هم مثل هاسک به خاطر انجل حال خوبی نداشت، اما به خودش اجازه نمیداد به وضع هاسک بیوفته
و دلش نمیخواست کسی که انجل دوستش داشت روهم تو این وضع ببینه.....
#پارت_پنجم
الستور _چرا مضطربی اعلیحضرت؟ چی باعث شده انقدر پریشون حال باشی؟
لوسیفر سعی کرد بدون صدمه زدن به الستور خودش رو از بند دستان او رها کنه.. نمی فهمید، چرا احمق روبروش ناگهانی به حال لوسیفر علاقه نشون میداد؟
لوسیفر _اوه پس شغل جدیدت فضولی تو کار دیگرانه؟ کاملا بهت میاد
الستور عصبانی شد، میخواست جواب دندون شکنی بده..اما باید تحمل می کرد، نتیجه اش می ارزید
خنده ی بلندی کرد
الستور_فضولی تو کار دیگران نمیشه بهش گفت،نگران حال توعم!
بدن لوسیفر لرزید، شیطان رادیویی چی پیش خودش فکر کرده بود؟ این تغییر مود ناگهانی تو یک روز دیگه چی بود؟!!حرفای الستور کاملا برعکس چیزی بود که بینشون جریان داشت! هردو از هم متنفر بودن..
لوسیفر دهنشو باز کرد و خواست جوابی به الستور بده که الستور ازش فاصله گرفت و از عمد بهش فرصت جواب دادن نداد
الستور_خب،فکر کنم نباید میومدم!
وداخل سایه هاش غیب شد
دهن لوسیفر همونجوری باز موند.. این بشر دیوانه بود؟
خودش میومد، دعوا راه مینداخت و خودشم میرفت!
عصبانی شد، احساس کرد الستور از قصد داره اینکارو میکنه!
تا روز قبل دعوای شدید میکنن و بعد یه شبه 180 درجه تغییر میکنه؟ اصلا شدنیه؟
از این احساس بلاتکلیفی که الستور براش بوجود اورده بود بدش میومد، نمیتونست افکارشو درست کنه
____
الستور با رضایت از کاری که انجام داده بود، داخل اتاقش ظاهر شد
چند ثانیه سکوت و بعد.. خنده های بلند و طولانی
میدونست خوب تونسته ذهن لوسیفرو درگیر کنه و بهمش بریزه
اون فرشته ی کوچولو ساده تر از چیزی بود که فکرشو می کرد
خیلی کارا مونده تا انجام بده، اما برای شروع همینقدر کافی بود، یکم دیگه ادامه میده و بعد.. خوده لوسیفر کسیه که ایندفعه به اتاق الستور خواهد اومد!
الستور_چقدر اسون و ساده!
__
هاسک مست کرده و همراه با تلو تلو،دره اتاقشو باز کرد و خودشو روی تخت انداخت، به سختی چشماشو باز نگهداشته بود
گوشیشو در اورد و پی وی انجل رو بالا اورد
کلی پیام داده بود به انجل.. هیچ کدوم جواب داده نشده بودن!
گوشییو با عصبانیت پرتاب کرد به دیوار، خورد شد..
_
(برج وی)
ولنتینو همراه با تمسخر و خنده به انجل نگاه کرد، دستای انجل با استفاده از قدرت ولنتینو بسته بودن و ولنتینو اجازه نمیداد انجل گوشیو ازش بگیره
پیام هارو با صدای بلند خوند
ولنتینو_انجل،حالت خوبه؟ انجل، اگه پیامامو میبینی جوابمو بده، انجل، تروخدا جواب بده، اونجا اذیتت میکنن؟ پففففف.. خیلی نگرانته
انجل گریش گرفت،دلش برای هاسک سوخت
ولنتینو تمام پیام هارو پاک کرد و گوشی رو روی مبل انداخت
به سمت انجل رفت،دستاشو رها کرد و دود سیگارشو تو صورت انجل بیرون داد
انجل اخم کرد
انجل_ازت متنفرم ول..
ولنتینو لبخند زد، بعد از نا امید شدن از علاقه ی واکس به خودش.. انگار اونو جانشینی بجای واکس میدونست
ولنتینو-ولی من عاشقتم، انجی !
اما میدونست که اینطور نبود، اون هنوز واکسو دوست داشت
چیزی به شکل دود صورتی از دستانش بیرون اومد و شکل زنجیر گرفت و دور گردن انجل بسته شد، اونو سمت خودش کشید و انجلو بوسید..
چشم های انجل بسته نشد، فقط با اشک نگاه به گوشی ای انداخت که همراه با ویبره، اسم هاسک روش نمایان میشد
__
چری بیرون از اتاق هاسک چندین بار محکم در زد، اما کسی جواب نمیداد
دید که هاسک با حال خرابی از بار به سمت اتاقش حرکت کرده بود،براي همين نگرانش شد و دنبالش اومده بود
چری_هاسک؟! میتونم بیام داخل؟
و باز هم سکوت.. دستشو سمت دستگیره برد، در قفل نبود
به محض وارد شدن، بوی گندی زیر بینیش زد
دستشو بالا اورد و بینیشو گرفت
چارلی_اوه لعنتی، تو حتما باید اتاقتو تمیز کنی! بوی گوه میاد!
چشمش به هاسک خورد،روی تختش دراز کشیده بود و چشماش نیمه باز بودن
گوشی ایه خورد شده ای همراه با بطری مشروب داخل دستش بود ، انگار کلا تصمیم گرفته بود خودشو نابود کنه
چری به سمت هاسک رفت و سعی کرد بطری مشروب رو ازش بگیره
چری_لعنتی بس کن، خودتو داغون کردی
هاسک با لحن کشیده و کاملا مستی غرید
هاسک_تنهاااام بذارررر
و بطری مشروبو بی هدف تو هوا تکون داد
چری هم مثل هاسک به خاطر انجل حال خوبی نداشت، اما به خودش اجازه نمیداد به وضع هاسک بیوفته
و دلش نمیخواست کسی که انجل دوستش داشت روهم تو این وضع ببینه.....
- ۴.۶k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط