برف آدم را یاد خیلی چیزها می اندازد. یاد چترهای راه راه ر

برف آدم را یاد خیلی چیزها می اندازد. یاد چترهای راه راه رنگی در روزهای کودکی، یاد سر پناه های موقتی در خیابان های شلوغ، یاد شعرهای نوجوانی، شور های جوانی و یاد رویاهایی که هیچ روزی به حقیقت نرسید. امروز، اما من زیر بارش برف، بی چتر رنگی، بی سر پناه و بدون حسرت از نرسیدن رویا هایم به حقیقت زندگی به آسمان نگاه کردم و گذاشتم تا تمام غم هایش را به سر و رویم ببارد. صبورانه به صدایش گوش کردم و بوی نمناک دردش را با تمام وجود نفس کشیدم. زیر برف قدم زدم و بر تمام سنگ فرش های خیابان، نقش رویایی را دیدم که روزی به حقیقت خواهد رسید. چقدر شبیه آسمانم امشب...
دیدگاه ها (۱)

My professorChapter:2Part:118سئول | ساعت ۲۲:۳۷شب سردتر از هم...

کوک آرام عکس را پایین آورد.«من؟»نایک لبخند تلخی زد.«تو خیلی ...

فاصله یک لبخند تا جنون

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p95هوای داخل ساختمان متروک بوی رطوبت و آ...

My lovely neighbor part : 78

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎6 ⊹˚₊ ویو تهیونگ | سالن عروسی از روی...

اخرین جمعه پائیز راقربانی آمدنت کردمدلبر جانتمام برگ ها، زمی...

این باد سرکش نزدیک بهار را چقدر زیاد دوست دارم!انگار آمده هر...

از اولش می دانستیم زمین می چرخد اما گالیله را به جنون کشاندی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط