{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عرض کوچه رو آنقدر قدم زدم که یادم رفت کدام طرف کوچه بن بس

عرض کوچه رو آنقدر قدم زدم که یادم رفت کدام طرف کوچه بن بست بود. حالا از هر سو که بیایی دیگر فرقی نمیکند....

○●°S•●○
دیدگاه ها (۱۱)

مترسک گفت ای گندم توگواه باش مرابرای ترساندن ساختن ولی من ع...

عازم یک سفرم، سفری دور به جایی نزدیک، سفری از خود من تا به خ...

رسم غریبی بود... هم آغوشیه چشمان من و تو... خواستیم قصه غربت...

ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﮕﻮ ... ﻓﻘﻂ ﺑﮕﻮ ﭼــﻪ ﻓـــﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻣـــﻦ...

Crown~P14امروز کاغذ ها به دستم رسید، گذاشتمشون رو میز و رفتم...

رفیق واقعی کسی استکه لابلای شلوغی های روزمره ذهنش فراموشت نم...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 31میسو که کمی حالش به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط