{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Crown~

Crown~

P14

امروز کاغذ ها به دستم رسید، گذاشتمشون رو میز و رفتم بیرون تا یکم هوا بخورم و راجب اینکه امضاش کنم‌ یا نه کمی فکر کنم.

در رو قفل کردم و رفتم بیرون، اخر کوچه ای که خونه م توش قرار داشت، بن بست بود.

یه ون طوسی قدیمی اونجا پارک کرده بود‌، بهش توجه نکردم و رفتم سمت خیابون اصلی.

قدم زدم و قدم زدم، طوری کهدنفهمیدم دوساعته فقط دارم یه خیابون رو دور میزنم.

تصمیم گرفتم امضاشون کنم، حداقل به نام من باشه ولی ریاست رو به عهده نگیرم.

رسیدم به خونه و کلید رو وارد قفل در کردم، قبل اینکه دستم رو بچرخونم تا بخوام قفل رو غیرفعال کنم در باز شد.

با برخورد یه جسم سنگین با سرم، دیگه چیزی ندیدم و نشنیدم و سیاهی مطلق.
دیدگاه ها (۱)

Crown~P15چشامو با سر و صدایی که ایجاد شده بود باز کردم، حس م...

پبجش خیلی قشنگه فالوشه🫶🏻@shine_with_your_study

Crown~P13دیار:اقای دِمی، رک ازتون پرسیدم، و رک هم جواب میخوا...

Crown~P12الان حدود سه ساعت بود که دیار مشغول چیدن وسایلاش بو...

Part:3 $شوهر پولی

شغل پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط