شاهزاده منفصل
شاهزاده من🍷فصل 1
# پارت ۲۲
ویو ا.ت : با ته رفتیم یه عالمه خرید کردیم هوا دیگه تاریک شده بود و ماه وست آسمون بود که تو راه بودیم که یه چیزی یادم افتاد این راه رو کامل یادم میاد همون راهی که با عشق بچگیم باهم میرفتیم رو به تهیونگ گفتم ....
ا.ت : ته ؟
ته : جانم ؟
ا.ت : بیا از این طرف بریم
ته : اووی ولی میدونی ؟
ا.ت : چیرو ؟
ته : که وقتی ته صدام میکنی لحجت به صورت خیلی کیوتی در میاد و قلبم رو میلرزونه
ا.ت : ( لبخند ) مسخره بازی در نیار ببین اگه یکم از اینجا جلو تر بریم میرسیم به یه رود خونه که همه جاش پر شده از درختای گیلاس پر از گل تازه شکوفه هاشم تازه گل دادن میخوام ببینم
ته : تو از کجا میدونی ؟
ا.ت : شوخیت گرفته ؟ من وقتی بچه بودم با عشق اول بچگیم همیشه اینجا بودم پس برم دیگههههه
ته : ( منظورش چیه ؟ ) اوکی بریم ولی میتونی از عشق بچگیت چیزی بهم بگی ؟
ا.ت : راستش الان حتی اسمشم به زور یادم میاد ولی یادم که من اونو مینی مستطیلی صدا میزدم
ته : آها اوکی پس بریم
ویو ته : مینی مستطیلی ؟ وا ؟ بیخیال ولی این اسم یکم زیادی برام آشناست یکی دوستم رو همین جور صدا میزن بیخیال دست همو گرفتیم و رفتیم سمت رود خونه داشتیم صدای یه درخت گیلاس اونجا بود که ا.ت گفت ...
ا.ت : میشه یه شاخهی کوچیک ازش برام بکنی ؟
ته : باشه ( و از درخت میره بالا )
ویو ته : از درخت بالا رفتم درخت بلندی نبود ولی من میخواستم بهترین شاخش رو واسش بیارم شاخه رو شکستم که یه دفعه پام گیر کرد و افتادم رو ا.ت و با برخورد لبم به لبش چشمام رو بستم و بوسیدمش که از روش بلند شدم شاخه رو دادم دستش که گفت ...
ا.ت : مرسی ته ... بیا بشین اینجا یکم ماه رو تماشا کنیم
ته : باشه
ته : ماه واقعا خوشگله
ا.ت : مثل توعه تو ماه شب تاریک منی و منو با نور عشقت روشن میکنی
ته : ای جون یه ماه واسه خودم پیدا کردم بیا بغلم
ویو ته : حرفش برام آشنا بود یکی که عاشقش بودم اینو بهم گفته بود ... اون منو یاد دونهی میندازه شباهتش بهش مو نمیزنه ولی چشماش چشماش رنگ کمیابی به خودش داره عسلی روشن با خطهای طوسی ( نویسنده : رنگ چشمای خودمه ) چشماش خیلی براقن و مثل یه کهکشان کوچیک که آدم و غرق خودش میکنه .....
ویو ا.ت : دوباره تمام خاطره هام برام روشن شد ولی چرا ؟ .....
# پارت ۲۲
ویو ا.ت : با ته رفتیم یه عالمه خرید کردیم هوا دیگه تاریک شده بود و ماه وست آسمون بود که تو راه بودیم که یه چیزی یادم افتاد این راه رو کامل یادم میاد همون راهی که با عشق بچگیم باهم میرفتیم رو به تهیونگ گفتم ....
ا.ت : ته ؟
ته : جانم ؟
ا.ت : بیا از این طرف بریم
ته : اووی ولی میدونی ؟
ا.ت : چیرو ؟
ته : که وقتی ته صدام میکنی لحجت به صورت خیلی کیوتی در میاد و قلبم رو میلرزونه
ا.ت : ( لبخند ) مسخره بازی در نیار ببین اگه یکم از اینجا جلو تر بریم میرسیم به یه رود خونه که همه جاش پر شده از درختای گیلاس پر از گل تازه شکوفه هاشم تازه گل دادن میخوام ببینم
ته : تو از کجا میدونی ؟
ا.ت : شوخیت گرفته ؟ من وقتی بچه بودم با عشق اول بچگیم همیشه اینجا بودم پس برم دیگههههه
ته : ( منظورش چیه ؟ ) اوکی بریم ولی میتونی از عشق بچگیت چیزی بهم بگی ؟
ا.ت : راستش الان حتی اسمشم به زور یادم میاد ولی یادم که من اونو مینی مستطیلی صدا میزدم
ته : آها اوکی پس بریم
ویو ته : مینی مستطیلی ؟ وا ؟ بیخیال ولی این اسم یکم زیادی برام آشناست یکی دوستم رو همین جور صدا میزن بیخیال دست همو گرفتیم و رفتیم سمت رود خونه داشتیم صدای یه درخت گیلاس اونجا بود که ا.ت گفت ...
ا.ت : میشه یه شاخهی کوچیک ازش برام بکنی ؟
ته : باشه ( و از درخت میره بالا )
ویو ته : از درخت بالا رفتم درخت بلندی نبود ولی من میخواستم بهترین شاخش رو واسش بیارم شاخه رو شکستم که یه دفعه پام گیر کرد و افتادم رو ا.ت و با برخورد لبم به لبش چشمام رو بستم و بوسیدمش که از روش بلند شدم شاخه رو دادم دستش که گفت ...
ا.ت : مرسی ته ... بیا بشین اینجا یکم ماه رو تماشا کنیم
ته : باشه
ته : ماه واقعا خوشگله
ا.ت : مثل توعه تو ماه شب تاریک منی و منو با نور عشقت روشن میکنی
ته : ای جون یه ماه واسه خودم پیدا کردم بیا بغلم
ویو ته : حرفش برام آشنا بود یکی که عاشقش بودم اینو بهم گفته بود ... اون منو یاد دونهی میندازه شباهتش بهش مو نمیزنه ولی چشماش چشماش رنگ کمیابی به خودش داره عسلی روشن با خطهای طوسی ( نویسنده : رنگ چشمای خودمه ) چشماش خیلی براقن و مثل یه کهکشان کوچیک که آدم و غرق خودش میکنه .....
ویو ا.ت : دوباره تمام خاطره هام برام روشن شد ولی چرا ؟ .....
- ۸.۱k
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط