برایم فاتحه ای بخوان
برایم فاتحه ای بخوان
از دور
در فاصله ها
در شب های جمعه ای که می گذرد
بی تو...
بی عشق...
بی نور...
من زنده به گور حرف های نگفته ام!
برایم فاتحه ای بخوان
که من در نبود تو
لب های مرگ را بوسیده ام!
گاهی به رنگ روسری ام...
صورتی
گاهی به رنگ چادرم...
مشکی
من پر از مرگ های رنگارنگم
در پس تمام لبخندهایم!
کافی ست...
به چشمان میشی ام نگاه کنی
من...
پراز خاطرات پنج شنبه هایی ام
که روح مرده ام را
دلتنگی به غارت می برد!
برایم فاتحه ای بخوان
به جبران این همه دلتنگی
که من زنده به گور حرفای ناگفته ام
از دور
در فاصله ها
در شب های جمعه ای که می گذرد
بی تو...
بی عشق...
بی نور...
من زنده به گور حرف های نگفته ام!
برایم فاتحه ای بخوان
که من در نبود تو
لب های مرگ را بوسیده ام!
گاهی به رنگ روسری ام...
صورتی
گاهی به رنگ چادرم...
مشکی
من پر از مرگ های رنگارنگم
در پس تمام لبخندهایم!
کافی ست...
به چشمان میشی ام نگاه کنی
من...
پراز خاطرات پنج شنبه هایی ام
که روح مرده ام را
دلتنگی به غارت می برد!
برایم فاتحه ای بخوان
به جبران این همه دلتنگی
که من زنده به گور حرفای ناگفته ام
- ۲.۲k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط