{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوپارتی

#دوپارتی

پارت آخر

(نمیدونم کجا بودم به بزرگیه خودتون ببخشید)

جیمین همینجوری داشت ادامه میداد، ات دیگه واقعا حالش بد بود دستاش لرزش شدیدی داشتن

جیمین: گمشو کنار ( عربدع)

ات: جیمین..ک..کجا میری؟( بی جون)

جیمین: به تو ربطی نداره

جیمین در رو باز کرد که بره که صدایی باعث شد متوقف بشه صدایه افتادن کسی، سریع برگشت به سمته ات که دید بیهوش شده

جیمین: ا..ات.. لطفاً..ب..بیدار شو غلط کردم ببخشید...همش تقصیر منه ( گریه)

جیمین اتو بغل کرد و به بیمارستان برد

2ساعت بعد

جیمین دیگه عصبانی نبود بلکه پشیمون بود از کاری که کرده بود..

ویو جیمین
حالم اصلا خوب نبود همش تقصیر منه اگر چیزیش بشه خودمو نمیبخشم

دکتر: آقای پارک...آقای پارک( داد)

جیمین: ب..ب.بله چیشد؟؟؟؟ حالش چطوره؟؟

دکتر: ایشون کاملا خوبن...و..بهتون تبریک میگم ایشون حامله هستن

جیمین: واییی واقعا؟؟

دکتر: بله...الان به هوش اومده

جیمین رفت به سمته اتاقی که ات توش بود. در رو باز کرد ات داشت با چشمایه گردش به بیمارستان نگاه میکرد که نگاهش سمته جیمین قفل شد...

ات: ج..جیمین ( بی‌حال)

جیمین: جونم نفسم.. جونم زندگیم

ات: ب..ببینم دیگه از دستم عصبانی نیستی ( بغض)

جیمین: نه قربونت برم...من معذرت میخوام ببخشید که اونجوری باهات حرف زدم ( گریه)

ات: یاااا گریه نکن وگرنه ناراحت میشماا

جیمین: یعنی منو بخشیدی؟( ذوق)

ات: اوهوم

جیمین: یه خبر برات دارم

ات: چی؟

جیمین: قراره خانوادمون سه نفر بشه

ات: ی..یعنی...

جیمین: اوهوم قراره مامان بشی( لبخند)

ات: واییییی یعنی من و تو مامان و بابا میشیم ( ذوق)

جیمین: آره( ذوق)


9 ماه بعد

ات بچشو به دنیا اورد و یه خانواده خیلی خوشبخت بودن...


پایان 💐...
دیدگاه ها (۱۴)

ای کاش....

ببینید...شاید با حرفایی که الان میزنم قضاوتم کنین یا بگین که...

:))

ادامه پارت..تهیونگ درو باز کرد و با صحنه ای که دید قلبش درد ...

____ دوپارتی_____پارت آخرویو تهیونگگوشیم داشت زنگ می‌خورد سر...

پارت آخرچند ماه بعدجیهوپ مثله همیشه امد کناره ات و دستاشو گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط