{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷⁷
.
.
بعد از دوش کوچیکی که گرفتم به سمت میز مطالعه‌ام برگشتم که بیرون زدگی برگه‌ای زیر چراغ مطاله‌ام نظرمو جلب کرد ؛
دوباره! این سومین نامه توی این ماه بود، مشخص نبود کیه که داره اینطوری بهم اطلاعات میده ؛ به دور و ورم نگاه کردم ، بچه ها نبودن ؛ نامه رو برداشتم و به سمت پشت بوم خوابگاه راهی شدم .
درو با احتیاط باز کردم ، کسی نبود ، خوبه . زیر سایه‌بون نشستم و نامه رو باز کردم


{ Content of the letter :

• مراقب خودت باش به اون دختر جدیده اعتماد نکن
• آقای جئون مدیر مدرسه‌ت با خانواده 'سو' نسبت فامیلی دوری داره یکم حواستو جمع کن ( اگر یادتون نیست فامیلی داهی و دختر خاله‌هاش 'سو' بود )
• استاد ریاضیت ، آقای جئون دوم ، بهت راست گفته اون واقعا اِی‌سکشواله ، اینو هیچکس جز تو و اون نمیدونه ؛ بهش اعتماد کن اون میتونه کمکت کنه
• جون‌سئو رو یادته؟ سعی کن باهاش خوب رفتار کنی از سارانگ چیزی در نمیاد ولی سئو بهت مدیونه ، ولی مواظبش باش با این دختر جدیده صمیمی تر از چیزیه که فکر میکنی
• و در آخر ، دلم نمیخواد نگرانت کنم قشنگم ، اما لطفا حواستو از بابات برندار ، چک کن که توی بیمارستانه یا نه

راستی ، خیلی منتظرتم ، لطفا زودتر بیا
{


کی بود که داشت اینطوری کمکم میکرد؟ اصلا، اینا واقعا کمک بودن یا فقط یه دام بود؟ نمیدونم ، اعتماد به چشمامم برام سخت شده اینکه دیگه معلوم نیست از کجا اومده . هر بار همینطوری برام به صورت تایپ شده یه برگه کوچیک فرستاده بود . و هر بار هم بهم هشدار داده بود و هم کمکم کرده بود .
بار اول که نامه رو گرفتم امتحانش کردم ، به هرحال نمیدونستم اصن کیه و چرا داره میگه ، هنوزم نمیدونم ، گفته بود مینجی کینه به دل گرفته و تلاش داره منو خراب کنه ، یکم تحقیق کردم و به کمک اون اطلاعات مچشو گرفتم و به آقای جئون گفتم و اونم گفت که پیگیری میکنه .
( بچه ها من جونگ‌کوک رو با جئون و مدیر رو با آقای جئون خطاب میکنم )
بعد از عکس گرفتن ازش فندکی که توی جیبم بودو بیرون آوردم و آتیشش زدم .
جون‌سئو...
دیدگاه ها (۲)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

وقتی پدرت بود🧡پارت ۱ویو می یونگ:از ۳ ساعت پیش از اتاقم نیومد...

برادر ناتنی من Part 2ویو جنا از خواب بیدار شدم و رفتم دست و ...

رمان :قرار داد سرنوشت. part:۴

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:13این چرا اینهمه عصبیه ر...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط