{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁸¹
.
.
< A quarter of an hour later >
جونگکوک : کافیه دیگه
آخرین تست رو هم حل کردم و دستامو بالا گرفتم
ملودی : تموم شد
تک خندهای کرد و برگههارو از زیر دستم برداشت . از پشت میز بلند شدم و قد کشی کردم و دوباره نشستم سرجام . آیس آمریکانو رو برداشتم و شروع کردم به خوردن ؛ بعد از یکی دو قلپ نفش عمیقی کشیدم
نامجون : خیلی تشنه بودی؟
لبخندی زدم
ملودی : فکر کنم
خندید ، نگاهی به آقای جئون کردم که چطور با جدیت داشت برگههامو چک میکرد . کسی در گوشم گفت
نامجون : انگار عزرائیل داره کارنامه اعمالتو میخونه
به حرفش خندیدم که نگاه جئون به سمتمون جلب شد ، از نگاه جدیش دوباره خندم گرفت و اینبار آقای کیم هم همراهیم کرد . جئون با دیدن خندهی ما از روی تعجب تک خندهای کرد
جونگکوک : هی نامجون با شاگرد بد خُلق من چیکار کردی که از اول تا الان اینطوری داره میخنده؟
هربار که اینطوری میگفت خجالت میکشیدم ، بابا اون قدرم دیگه سگ اخلاق نیستم پیشش . آقای کیم درحالی که هنوز لبخند گشادی روی لبش بود گفت
نامجون : خب پیش من شبیه منه پیش توهم شبیه خودت
جئون معترضانه گفت
جونگکوک : منم آدم شوخیَم
از این حرفش خندهم گرفت . عجب گیری کردیم
ملودی : امروز کلا مودم خوبه فردا هم امتحانات..
یهو یادم اومد ، ای خدا من فردا هم سه تا امتحان دارممم ، سریع به سمت آقای جئون برگشتم
ملودی : فردا امتحان دارم !
به حرفم خندید
جونگکوک : تحویل بگیر نامجون دو ساعتم نیست پیش توعه همهیِ آی کیوش پرید
وای خدا اینا هنوز تو شوخیاشون گیرن
ملودی : آقای جئون امروز کارتون با من تموم شد؟
درحالی که هنوز لبخند رو لباش بود گفت
جونگکوک : نه دیگه
سری تکون دادم
ملودی : پس با اجازهتون
وسایلم رو توی کیفم گذاشتم و بعد از اینکه بلند شدم رو به آقای کیم گفتم
ملودی : از دیدنتون خوشحال شدم ، امیدوارم دوباره همو ببینیم
دستمو به سمتش دراز کردم . انگار تو شک بود ، از جاش بلند شد و بهم دست داد
نامجون : منم همینطور خوشحال شدم
سری تکون دادم و تعظیم کوتاهی کردم ، به سمت جئون برگشتم
ملودی : خدانگهدار
اومدم برگردم و برم که صدایی مانعم شد
جونگکوک : با کی میخوای بری؟
لبخندی زدم
ملودی : تاکسی میگیرم
اخم ظریفی روی پیشونیش نقش بست و شروع کرد به جمع کردن وسایلش
جونگکوک : وایسا منم از اون ور رد میشم
نامجون : بشین جونگکوک خودم میبرمش
پریدم وسط مکالمهشون
ملودی : تعارف نکردم واقعا لازم نیست امروز خیلی زحمت دادم
جئون بدون اینکه نگاهم کنه گفت
جونگکوک : قرار شده میهی وسایلشو از خوابگاه جمع کنه ببرمش خونهشون قبل از اینکه بلند بشی هم میخواستم برسونمت
ملودی : میهی؟
وای نه.. از دهنم در رفت . سرشو بلند کرد ، انگار با اقای کیم برای چند لحظه چشم تو چشم شدن . آقای کیم خواست چیزی بگه که جئون جلو زد
جونگکوک : منظورم داهی بود
و بعد با شوخی گفت
جونگکوک : گشتن با نامجون رو منم تاثیر گذاشته
آقای کیم هم با این حرفش تک خندهای کرد و سعی کرد بحث رو عوض کنه
نامجون : فراموش کاری خودتو گردن من ننداز
امکان نداشت که داهی رو اشتباه بگه ، این مدت تا حد امکان اسمشو به زبون نمیاورد و با ضمیر خطابش میکرد ، ولی الان ؛ میهی کی بود؟
درحالی که هنوز قانع نشده بودم دوباره صدای آقای جئون رو شنیدم
جونگکوک : میبینمت
به آقای کیم گفت و به سمت من برگشت
جونگکوک : ماشین دم دره بیا بریم
سری تکون دادم و بعد از 'خداحافظ' کوتاهی که به اقای کیم گفتم برگشتم و با جئون هم قدم شدم .
توی ماشین سکوت سنگینی برقرار بود و من بودم که داشتم تیکه های پازل رو دونه به دونه کنار هم میچیندم . همه چیز خیلی پرت بود ، این از جونسئو که اون فرد ناشناس توی نامه گفته بود بهش تکیه کنم و از این ور صبح دوستش در کنار آقای کیم اومدن بالا سرم درحالی که دقل باز سعی داشت خودشو به ما بچسبونه حتی کیم هم اونو با اسم خطاب نکرد ، اصلا نبود داهی خیلی عجیب نیست؟ ، و اصلا حالا وقتی که دور هم جمع شدیم از دهن جئون اسم 'میهی' در رفت . من نمیفهمم ، همه چی خیلی تو همه..
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁸¹
.
.
< A quarter of an hour later >
جونگکوک : کافیه دیگه
آخرین تست رو هم حل کردم و دستامو بالا گرفتم
ملودی : تموم شد
تک خندهای کرد و برگههارو از زیر دستم برداشت . از پشت میز بلند شدم و قد کشی کردم و دوباره نشستم سرجام . آیس آمریکانو رو برداشتم و شروع کردم به خوردن ؛ بعد از یکی دو قلپ نفش عمیقی کشیدم
نامجون : خیلی تشنه بودی؟
لبخندی زدم
ملودی : فکر کنم
خندید ، نگاهی به آقای جئون کردم که چطور با جدیت داشت برگههامو چک میکرد . کسی در گوشم گفت
نامجون : انگار عزرائیل داره کارنامه اعمالتو میخونه
به حرفش خندیدم که نگاه جئون به سمتمون جلب شد ، از نگاه جدیش دوباره خندم گرفت و اینبار آقای کیم هم همراهیم کرد . جئون با دیدن خندهی ما از روی تعجب تک خندهای کرد
جونگکوک : هی نامجون با شاگرد بد خُلق من چیکار کردی که از اول تا الان اینطوری داره میخنده؟
هربار که اینطوری میگفت خجالت میکشیدم ، بابا اون قدرم دیگه سگ اخلاق نیستم پیشش . آقای کیم درحالی که هنوز لبخند گشادی روی لبش بود گفت
نامجون : خب پیش من شبیه منه پیش توهم شبیه خودت
جئون معترضانه گفت
جونگکوک : منم آدم شوخیَم
از این حرفش خندهم گرفت . عجب گیری کردیم
ملودی : امروز کلا مودم خوبه فردا هم امتحانات..
یهو یادم اومد ، ای خدا من فردا هم سه تا امتحان دارممم ، سریع به سمت آقای جئون برگشتم
ملودی : فردا امتحان دارم !
به حرفم خندید
جونگکوک : تحویل بگیر نامجون دو ساعتم نیست پیش توعه همهیِ آی کیوش پرید
وای خدا اینا هنوز تو شوخیاشون گیرن
ملودی : آقای جئون امروز کارتون با من تموم شد؟
درحالی که هنوز لبخند رو لباش بود گفت
جونگکوک : نه دیگه
سری تکون دادم
ملودی : پس با اجازهتون
وسایلم رو توی کیفم گذاشتم و بعد از اینکه بلند شدم رو به آقای کیم گفتم
ملودی : از دیدنتون خوشحال شدم ، امیدوارم دوباره همو ببینیم
دستمو به سمتش دراز کردم . انگار تو شک بود ، از جاش بلند شد و بهم دست داد
نامجون : منم همینطور خوشحال شدم
سری تکون دادم و تعظیم کوتاهی کردم ، به سمت جئون برگشتم
ملودی : خدانگهدار
اومدم برگردم و برم که صدایی مانعم شد
جونگکوک : با کی میخوای بری؟
لبخندی زدم
ملودی : تاکسی میگیرم
اخم ظریفی روی پیشونیش نقش بست و شروع کرد به جمع کردن وسایلش
جونگکوک : وایسا منم از اون ور رد میشم
نامجون : بشین جونگکوک خودم میبرمش
پریدم وسط مکالمهشون
ملودی : تعارف نکردم واقعا لازم نیست امروز خیلی زحمت دادم
جئون بدون اینکه نگاهم کنه گفت
جونگکوک : قرار شده میهی وسایلشو از خوابگاه جمع کنه ببرمش خونهشون قبل از اینکه بلند بشی هم میخواستم برسونمت
ملودی : میهی؟
وای نه.. از دهنم در رفت . سرشو بلند کرد ، انگار با اقای کیم برای چند لحظه چشم تو چشم شدن . آقای کیم خواست چیزی بگه که جئون جلو زد
جونگکوک : منظورم داهی بود
و بعد با شوخی گفت
جونگکوک : گشتن با نامجون رو منم تاثیر گذاشته
آقای کیم هم با این حرفش تک خندهای کرد و سعی کرد بحث رو عوض کنه
نامجون : فراموش کاری خودتو گردن من ننداز
امکان نداشت که داهی رو اشتباه بگه ، این مدت تا حد امکان اسمشو به زبون نمیاورد و با ضمیر خطابش میکرد ، ولی الان ؛ میهی کی بود؟
درحالی که هنوز قانع نشده بودم دوباره صدای آقای جئون رو شنیدم
جونگکوک : میبینمت
به آقای کیم گفت و به سمت من برگشت
جونگکوک : ماشین دم دره بیا بریم
سری تکون دادم و بعد از 'خداحافظ' کوتاهی که به اقای کیم گفتم برگشتم و با جئون هم قدم شدم .
توی ماشین سکوت سنگینی برقرار بود و من بودم که داشتم تیکه های پازل رو دونه به دونه کنار هم میچیندم . همه چیز خیلی پرت بود ، این از جونسئو که اون فرد ناشناس توی نامه گفته بود بهش تکیه کنم و از این ور صبح دوستش در کنار آقای کیم اومدن بالا سرم درحالی که دقل باز سعی داشت خودشو به ما بچسبونه حتی کیم هم اونو با اسم خطاب نکرد ، اصلا نبود داهی خیلی عجیب نیست؟ ، و اصلا حالا وقتی که دور هم جمع شدیم از دهن جئون اسم 'میهی' در رفت . من نمیفهمم ، همه چی خیلی تو همه..
- ۱.۲k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط