{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خدایش عهدی بسته بود

با خدایش عهدی بسته بود
صبح زود همین که از خانه بیرون زد گفت:
مسابقه می دیم از الان تا شب
در همین وقت، چشمش به دختری که از سر کوچه می آمد افتاد،
نگاهش را کج کرد و به شیطان گفت:
فعلا یک هیچ - به نفع من...
دیدگاه ها (۵)

vagheaan asoon niss :-(

از من وفای زنانه می خواهدکسی که غیرت مردانه ندارد!

منم میدونم این احساس نباید باشه....... اما هست!

جایی که بودن و نبودن من فرقی نداره، نبودن رو انتخاب کردم، ای...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

P6صبح هنوز کاملاً روشن نشده بود.عمارت در سکوت سنگینی فرو رفت...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وهشتم | خانه‌ی قدیمیلانا، جونگکوک و آرین ب...

خواهر یه کوالا پارت ۲۰

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁴جونگکوک با تمام سرعت میا...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۲ | «جایی که قلب انتخ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p16همون لحظه...در دنیای خون‌آشام‌ها...جیم...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p1صدای زنگ ساعت، برای سومین بار توی اتاق ...

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۶وقتی شب شد، نامجون لیا رو به خونه رسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط