{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست چهل هفت🍷🔪


بعد دست انداخت و یهو صدای جز خوردن لباسم اومد
هینی کشیدم

نیشخند زد
+الان دیگه مبجوری عوض کنی...بدو دختر آفرین

پاهامو مثل بچه ها به زمین کوبیدم
با حرص خیره به چشماش نگاه کردم
از اون عوضی متنفر بودم

چجوری تونست لباسمو توی تنم جر بده؟

وقتی صورت گر گرفته من و دید دوباره برگشت سر جاش
شروع کرد به انجام دادن کاراش

با حرص کنارش نشستم
مشت زدم بهش .

توجهش بهم جلب شد و لپ تاپش رو بست

برگشت سمتم
سرشو به نشونه ی چیه تکون داد
+بله؟!

با اخمای درهم لب زدم
_چرا این کار و کردی؟؛ چرا لباسمو پاره کردی؟!

لبخند کجی زد
+چون میخواستم لباست و عوض کنی و تو لجبازی قرار بود کنی

نگاهش و به جایی که پاره شده بود دوخت و ادامه داد
+حوصله لجبازی هاتو نداشتم و ...

دندونام و رو هم فشار دادم
دیدگاه ها (۴)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل هشت🍷🔪_عوضی من این لباس و دوست دا...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل نه🍷🔪تای ابرومو انداختم بالابا زب...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل شیش🍷🔪دندوناش و به هم سابید بلند ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل پنج🍷🔪خیلی راحت از جواب سوالم نف...

part43. . +امروز با سوبین و کای و کریس قرار گذاشتیم بریم است...

دراکو و ورد ممنوعه p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط