{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست چهل هشت🍷🔪


_عوضی من این لباس و دوست داشتم
خندید

هر هر هر، به عمت بخندی مردتیکه بیشعور
از حرص لیوان آب و برداشتم

تا به خودش بیاد ریختم تو صورتش

که شوکه منو نگاه کرد

با حرص لب زدم
+این به خاطر اینکه دیگه چیزی که دوست دارم و نابودش نکنی

فکر میکردم الان بلند بشه منو بزنه
ولی در کمال ریلکسی بیشتر لم داد به به مبل

لب زد
+حرصت خالی شد ؟

آخ وقتی اینطوری ریلکس بود دوست داشتم دست بندازم دونه دونه موهاش و دربیارم

دندونام و به هم فشار دادم تا لیوان و تو صورتش پرت نکنم

بغضم گرفته بود
چرا این کار و کرد؟!

انگار فهمید من چمه ، از جاش بلند شد و آروم بغلم کرد

لب زد
+بچه!

چشمام پر شد ، دوست داشتم وقتی منو‌لوس میکرد
+ من چون دوست دارم دلم نمیخواد کسی تو رو با اون لبلسای خوشگل ببینه

صورتمو بلند کرد
+دوست دارم فقط خودم تو اون لباس ببینمت
دیدگاه ها (۴)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل نه🍷🔪تای ابرومو انداختم بالابا زب...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنجاه🍷🔪سرمو به نشونه ی نه تکون ندارم...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل هفت🍷🔪بعد دست انداخت و یهو صدای ج...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل شیش🍷🔪دندوناش و به هم سابید بلند ...

ازدواج قرار دادی (پارت آخر)

رییس مافیایی من🖤⛓❤️‍🔥# پارت اول بعد از اینکه وارد اون اتاق ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط