پارت چهار ده
پارت چهار ده
عشق یا مرگ
کوک، چرا دردش داره منم اذیت میکنه
طبیب،خب سرورم این یه جور یه جور بهم پیوستن خونیه
کوک، ینی چی
طبیب ، خب این جوری که شما دوتا هر دو قدرت های الهی رو دارین و شما هم پسر عمو ایشونی و خون تو و پدر ا.ت یکی بوده اما چون از مادر این خون فرق داشته پس امکانش هست که پیوستگیه خون شماها باهم به خاطر پدراتون باشه
کوک، ای لعنت بهش چجوری از ببین ببرمش
طبیب ، این درد برای شما چیز خاصی نیست اما خب انرژی زیادی ازت میگیره مراقبش باش و خب اون به احتمال زیاد علامتی داره که از پدرش بهش ارث رسیده اگه اون علامت رو بسوزونی اون موقع به احتمال زیاد این پیوند از بین میره
کوک ،منظورت از علامت چیه
طبیب ، خال یا ماه گرفته گی چیزی
کوک ،من ماه گرفتگی آخه ازکجا....باشه مرخصی
کوک ویو
الان فقط همینو کم داشتم ای لعنت بهش باید یه جور شده بدنشو ببینم اول باید زخماش خوب شه بعد
از زبان نویسنده گلتون
روز ها میگذشت و کوک هنوز موفق به پیدا کردن ماه گرفتگی نشده بود و حسی توی قلبش داشت رشد میکرد که غیر قابل توصیف بود اما خب ا.ت مثل یه سنگ بود و هر روز هم صفت تر میشد تا جایی که صبرش لب ریز شد و تصمیم میگیره فرار کنه امشب نقشه اشو تموم میکرد و فرار میکرد اون اگه از اونجا بیرون میرفت قدرت هاشو به دست میآورد
فلش بک به شب
ا.ت ویو
بعد از بیرون اومدن از اتاق به هزار بد بختی بالاخره تونستم وارد حیاط بشم انقد بزرگ بود و در از نگهبان که نگو با اینکه زیاد تو جادوی تغییر شکل خوب نبودم اما خودمو تبدیل به گرگ سیاه کردم و از پشت نگهبان ها رد شدم برام راحت بود چون الان نگهبان ها تازه قرار بود عوض بشم و خب تو اون تاریکی به یه گرگ شک نمی کردن
فلش بک به فردا
ا.ت ویو ،
با تلپرت (طلپرت )(تلپرط) از دایی خواستم بگه کجاس تا برم پیشش
بعد چند مین جواب داد
(پدرم منو گرفته به هیچوجه نیا پیش من من جام امنه خوتو قایم کن ا.ت )
ا.ت ،اییییی خب من الان کدوم قبرستونی برم داییم که نیست خونه هم که شناسایی شده اوف انگار یه مدت باید تو جنگل باشم
اون ور داستان کوک ویو
کوک، شماها کدوم گوری بودین که انقد راحت فرار کرده (ازبده)
سرباز ها، قربان ما تمام ساعت اونجا حضور داشتیم ولی ندیدیم که کسی از قصر خارج شده باشه
کوک، گمشین از جلو چشمم
جانگ(داد)
جانگ، بله سرورم
کوک ، میگردی و پیداش میکنین
جانگ ، چشم قربان
کوک، به مو از سرش کم بشه خودم میکشمتون
جانگ ، بله قربان
کوک ویو
اون اون فرار کرد تقاص بدی رو پس میده از اون بد تر اگه قلمرو سفید پیداش کنن میکشنش این دختر خیلی کله خره اوففف اگه پیداش نشه خودم دست به کار میشم
ا.ت ویو
داشتم تو جنگل قدم میزدم که یکی صدام کرد
مایا ، تو خودتی (بغض)
ا.ت ببخشید من
مایا، یونا.....
عشق یا مرگ
کوک، چرا دردش داره منم اذیت میکنه
طبیب،خب سرورم این یه جور یه جور بهم پیوستن خونیه
کوک، ینی چی
طبیب ، خب این جوری که شما دوتا هر دو قدرت های الهی رو دارین و شما هم پسر عمو ایشونی و خون تو و پدر ا.ت یکی بوده اما چون از مادر این خون فرق داشته پس امکانش هست که پیوستگیه خون شماها باهم به خاطر پدراتون باشه
کوک، ای لعنت بهش چجوری از ببین ببرمش
طبیب ، این درد برای شما چیز خاصی نیست اما خب انرژی زیادی ازت میگیره مراقبش باش و خب اون به احتمال زیاد علامتی داره که از پدرش بهش ارث رسیده اگه اون علامت رو بسوزونی اون موقع به احتمال زیاد این پیوند از بین میره
کوک ،منظورت از علامت چیه
طبیب ، خال یا ماه گرفته گی چیزی
کوک ،من ماه گرفتگی آخه ازکجا....باشه مرخصی
کوک ویو
الان فقط همینو کم داشتم ای لعنت بهش باید یه جور شده بدنشو ببینم اول باید زخماش خوب شه بعد
از زبان نویسنده گلتون
روز ها میگذشت و کوک هنوز موفق به پیدا کردن ماه گرفتگی نشده بود و حسی توی قلبش داشت رشد میکرد که غیر قابل توصیف بود اما خب ا.ت مثل یه سنگ بود و هر روز هم صفت تر میشد تا جایی که صبرش لب ریز شد و تصمیم میگیره فرار کنه امشب نقشه اشو تموم میکرد و فرار میکرد اون اگه از اونجا بیرون میرفت قدرت هاشو به دست میآورد
فلش بک به شب
ا.ت ویو
بعد از بیرون اومدن از اتاق به هزار بد بختی بالاخره تونستم وارد حیاط بشم انقد بزرگ بود و در از نگهبان که نگو با اینکه زیاد تو جادوی تغییر شکل خوب نبودم اما خودمو تبدیل به گرگ سیاه کردم و از پشت نگهبان ها رد شدم برام راحت بود چون الان نگهبان ها تازه قرار بود عوض بشم و خب تو اون تاریکی به یه گرگ شک نمی کردن
فلش بک به فردا
ا.ت ویو ،
با تلپرت (طلپرت )(تلپرط) از دایی خواستم بگه کجاس تا برم پیشش
بعد چند مین جواب داد
(پدرم منو گرفته به هیچوجه نیا پیش من من جام امنه خوتو قایم کن ا.ت )
ا.ت ،اییییی خب من الان کدوم قبرستونی برم داییم که نیست خونه هم که شناسایی شده اوف انگار یه مدت باید تو جنگل باشم
اون ور داستان کوک ویو
کوک، شماها کدوم گوری بودین که انقد راحت فرار کرده (ازبده)
سرباز ها، قربان ما تمام ساعت اونجا حضور داشتیم ولی ندیدیم که کسی از قصر خارج شده باشه
کوک، گمشین از جلو چشمم
جانگ(داد)
جانگ، بله سرورم
کوک ، میگردی و پیداش میکنین
جانگ ، چشم قربان
کوک، به مو از سرش کم بشه خودم میکشمتون
جانگ ، بله قربان
کوک ویو
اون اون فرار کرد تقاص بدی رو پس میده از اون بد تر اگه قلمرو سفید پیداش کنن میکشنش این دختر خیلی کله خره اوففف اگه پیداش نشه خودم دست به کار میشم
ا.ت ویو
داشتم تو جنگل قدم میزدم که یکی صدام کرد
مایا ، تو خودتی (بغض)
ا.ت ببخشید من
مایا، یونا.....
- ۸.۸k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط