{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Ȼønꝗᵾɇɍɇđ ħɇȺɍŧ

Ȼønꝗᵾɇɍɇđ ħɇȺɍŧ
"قلب تسخیر شده"
𝑺𝒎𝒂𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝟑𝟕
𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟏
════‌════‌════‌════‌═
_«کسی تاحالا بهت نگفته نصف‌شب وارد اتاقی که یک مرد-...بدتر، یک شیطانِ لع٫نتی داخل‌شه نشو ؟اونم وقتی چندساعت بیشتر دیده بودی چی میخوام...»

بینی‌اش به آرومی روی صورت و گردنِ دختر مالیده میشد و باعث سیخ شدن تک‌تک موهای بدنِ دختر شده بود.
_«اومم ؟!»
مرد غرغری کرد و ل٫ب‌های دختر را با ل٫ب‌هایش بلعید.
تشک زیر وزن مرد فرو می‌رود در حالی که مرد از روی دختر بالا می‌رود و بدن‌اش بالای بدن دختر معلق می‌‌شود و آرنجش را تکیه‌گاه بدن‌اش می‌کند.

مرد کاملاً بره٫نه است.
پیراهنش نیست، شلوارش جایی در اتاق رهاشده، و فقط بوکسوری به‌پا دارد.
بدن تراشیده و پوست زیتونی مرد زیر نور ماه می‌درخشد.
دست‌اش پهلوی دختر را به آرامی فشار می‌دهد.

ل٫ب‌هایش از ل٫ب‌های دختر جدا میشود.
چشم‌ها‌ی مرد، در چشمان دختر می‌سوزند: تیره از شه٫وت...

مِریس ساکت است.
احتمالا شوک‌زده...یا باتردید.
اما وقتی که اولین‌ن٫اله ، گلوی دختر را ترک می‌کند؟
دهانش را دوباره روی لب‌های دختر می‌گذارد؛ این بار دا٫غ‌تر، گرسنه‌تر...
زبانش روی زبان دختر می‌لغزد در حالی که یک دست بزرگش موهای‌اش را چنگ می‌زند تا سر دختر را کج کند.

دست دیگرش روی بدن دختر پرسه می‌زند. روی شانه، پایین ستون فقرات...سپس پایین‌تر - تا با٫سن...

بوسه را قطع می‌کند و گازهای ریزی روی فک ، گلو و استخوان ترقوه‌ی دختر میگیرد.
بعد سرش را پایین تر هدایت می‌کند ، و از روی لباس گازی به نوک‌س٫ینه‌های دختر میگیرد.
و ن٫اله‌ای از سینه‌ای مرد بیرون می‌لغزد - آهسته و حیوانی...
و آن موقع است که بالاخره به یاد می‌آورد: دختر هنوز یک لباس لع٫نتی به تن دارد.

با یک حرکت سریع، آن را پاره می‌کند.
نه با دقت دکمه‌هایش را باز می‌کند نه از تنش درمی‌آورد... نه...یقه را محکم می‌کشد تا درزها با صدای آرام پاره شدن باز شوند.

هوای خنک برای نیم ثانیه به پوست لخ٫ت مریس برخورد می‌کند...
دقیقا نیم‌ثانیه قبل از اینکه دست‌های پینه‌بسته و خشن مرد ، دور سی٫نه‌هایش حلقه شوند و سی٫نه‌هایش را ورز بدهند.
شستِ مرد روی نوک سفت سی٫نه‌های دختر کشیده می‌شود.
سپس دهانش برمی‌گردد.

حالا دیگر صبری ندارد.
قبل از اینکه دوباره نوک سی٫نه‌های دختر را در دهانش بگذارد، به آرامی دور آن را لیس می‌زند.
عمیق می‌مکد، زبانش در دایره‌های محکم می‌چرخد که باعث می‌شود باس٫نِ دختر بی‌اختیار بلرزد.

لحظه‌ای بعد ، دختر درحالی که ل٫ب‌هایش را گاز گرفته تا نا٫له کند ، غیرارادی دستانش را در موهای نسبتا فر مرد حلقه می‌کند و به سمت جایی که نبض می‌زند ، هل میدهد.
هل دادن ملایم نیست.
تحمیل است.
دستان دختر، سر مرد را بدون هیچ تردیدی به پایین هدایت می‌کند، و به محض اینکه مرد متوجهِ خواستار او می‌شود ؟
لبخندی وحشی روی لب‌هایش نقش می‌بندد.

با یک حرکت نرم، روی بدن دختر سر می‌خورد: روی شکم، با٫سن...سپس پایین‌تر...

ش٫لوار دختر را پایین می‌کشد و مریس کمی بلند می‌شود تا به مرد در بیرون آوردن بقیه‌ی لباس‌هایش کمک کند.

و وقتی دهان داغ مرد بالاخره روی قسمت داخلی ران دختر فرود می‌آید؟
علی‌رغم تلاش‌های بسیار زیاد دختر ، نا٫له‌ای بلند گلویش را ترک می‌کند.
مرد نیشخندی میزند.
_«هرچند که صداتو دوست دارم ، بیا سعی کنیم برای وقتی نگهش داریم که خانواده‌ات ،دیوار کناری ما خواب نیستن...»

سپس دندان‌های‌اش روی محل پوشیده از پارچه‌ی دختر ساییده می‌شود...
کمی دختر را اذیت می‌کند اما این اذیت کردن فقط یک ثانیه طول می‌کشد قبل از اینکه تنها پارچه‌ی باقی‌مانده را کنار بزند ، بدون ظرافت و صبر.

و بلاخره دهان داغ مرد روی اوست
بالاخره...
ل٫ب‌های مرد از هم باز می‌شوند و زبانش با یک ضربه‌ی طولانی و ویرانگر، آهسته و خیس از میان چین‌های دختر کشیده می‌شود.

نا٫له‌ای چنان بلند از گلوی دختر بیرون می‌آید که دختر مطمئن است ، مادربزرگ‌اش صدای او را می‌شنود.

مرد غرغر می‌کند و سپس دختر را می‌بلعد: با ضربه‌های عمیق ،لیس می‌زند؛ به آرامی کلیتوریس حساسِ دختر را می‌مکد؛یک دست ران دختر را محکم می‌گیرد تا پاهایش را باز نگه دارد... دست دیگر بالا می‌آید تا نوک سی٫نه‌ای دختر را نیشگون بگیرد.

════‌════‌════‌════‌═
ناوــا
دیدگاه ها (۳)

Ȼønꝗᵾɇɍɇđ ħɇȺɍŧ "قلب تسخیر شده"𝑺𝒎𝒂𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝟑𝟕 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟐═══...

Ȼønꝗᵾɇɍɇđ ħɇȺɍŧ "قلب تسخیر شده"𝑃𝑎𝑟𝑡 𝟐𝟖════‌════‌════‌════‌═_...

شب دردسرساز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط