{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Ȼønꝗᵾɇɍɇđ ħɇȺɍŧ

Ȼønꝗᵾɇɍɇđ ħɇȺɍŧ
"قلب تسخیر شده"
𝑺𝒎𝒂𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝟑𝟕
𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟐
════‌════‌════‌════‌═
دفعه‌ی بعد که دخترا را لیس می‌زند، با نیرو است.
یک نوار پهن و خیس از پایین تا بالا که باعث می‌شود کمر مِریس قوس بگیرد و انگشتان پای‌اش جمع شوند.

و سپس ،بدون هشدار...دو انگشتش را داخل می‌برد.

بدون آمادگی قبلی...
فقط عمیق آنها را وارد می‌کند همراه با چرخش بی‌وقفه زبانش روی کلیتوریس دختر.

فریادی خفه از مِریس خارج می‌شود، انگشتانش درست به همان نقطه‌ی مناسب می‌رسند، در حالی که انگشت شستش برای یک ثانیه جای زبانش را می‌گیرد و محکم به کلیتوریس‌اش می‌مالد.

و لوسیفر ؟ او تمام مدت صورت دختر را تماشا می‌کند، نور ماه هر نفس نفس زدن، هر تکان مژه‌ها را ثبت می‌کند... می‌نوشد که چقدر دارد او را از پا درمی‌آورد.
و این حس دوگانه ؟
زبان مرد بی‌رحمانه بین ران‌های دختر، در حالی که انگشتانش نوک سی٫نه‌اش را می‌چرخاند و نیشگون می‌گیرد ؟
با٫سن دختر، بی‌اختیار به دهانش می‌چسبد و برای یافتن اصطکاک بیشتر تلاش می‌کند
کمی عقب می‌کشد و دوباره محکم‌تر شیرجه می‌زند
چشمان مرد هرگز صورت دختر را رها نمی‌کنند؛
نحوه نفس کشیدن‌اش. سرخ شدن‌اش بالا پایین رفتن سی٫نه‌اش. اینکه چطور ل٫ب پایین‌اش را گاز می‌گیرد تا ساکت بماند...
این زیباترین چیزی است که تمام زندگی‌اش دیده است.
و این او را حریص می‌کند.

انگشت سومی را اضافه می‌کند و شروع به حرکت دادن آنها با ضربات آهسته و عمیق می‌کند: با هر فشار به سمت بالا خم می‌شود در حالی که شستش محکم‌تر آن اعصاب حساس را فشار می‌دهد.
تغییر ناگهانی است.

انگشتانش سرعت می‌گیرند - ضربات سریع‌تر و عمیق‌تر می‌شوند، صدای خیسِ لغزیدن آنها به داخل و خارج، اتاق خواب را پر می‌کند.
_«...لوسیفر...»
این اولین باری است که اسم مرد را صدا میزند.
به بالا نگاه می‌کند تا به مرد بین پاهایش ، خیره شود.

و آن پوزخند آخرین چیزی است که قبل از لذت می‌بیند ، و بعد...موج‌های پی در پی لذت داغ و سفید، که از بدن دختر ، سرازیر می‌شوند.

بدن دختر قفل می‌شود: ران‌های‌اش دور سر مرد می‌پیچد، کمراش مثل زه کمان قوس برمی‌دارد، دهان‌اش در حالی که ارگ٫اسم هر عصبی را پاره می‌کند، با فریادی خاموش باز می‌شود.

و مرد ؟
متوقف نمی‌شود
نه. او به کار خود ادامه می‌دهد
انگشتان همچنان تلم٫به می‌زنند، شست‌اش همچنان با فشار کامل مالش می‌دهد و اوج لذت جن٫سی دختر را بیرون می‌کشد.
و بلاخره به آرامی عقب‌نشینی می‌کند.
════‌════‌════‌════‌═
ناوــا
دیدگاه ها (۶۲)

Ȼønꝗᵾɇɍɇđ ħɇȺɍŧ "قلب تسخیر شده"𝑺𝒎𝒂𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝟑𝟕 𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟏═══...

Ȼønꝗᵾɇɍɇđ ħɇȺɍŧ "قلب تسخیر شده"𝑃𝑎𝑟𝑡 𝟐𝟐════‌════‌════‌════‌═_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط