{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح بهمن ماه است

صبح بهمن ماه است
برگے
بے هویتم
زاده ی پاییز و 
سرگردان در زمستان
خسته ام 
از
له شدن های عاشقانه
جیغ هایے از درد
که
خش خش نام گرفت
ای
زمستان
قرص های خوابم را ببار
تشنه یک 
نبودنم
زرد
و
سرد
میخوابم
و
با رویای
چای سبزی داغ
تا صبح بهار
گرم میمانم
دیدگاه ها (۱)

شبے که زنی جدیدسر بر بازوی توخیالے کهنهسر بر سینه ی منشبے که...

یک روز پیراهنم رفته رفته رنگ مے بازدسفید مےشودروزی که انتظار...

ایـن روزا مـیـگـذره بـا تـمـوم خـوبـی هـا و بـدی هـاش..مـیـگ...

دنیای عجیبی ست...ناراحت باشیکسی دلداری ات نمی دهد...خوشحال ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط