{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز

یک روز 
پیراهنم رفته رفته رنگ مے بازد
سفید مےشود
روزی که انتظار دست های تو را
برای آخرین بار آه مے کشم
و برای اولین بار مے فهمم
دستے که آخرین دکمه ها را باز مے کند
مے تواند
به بستن چشم ها آمده باشد
دیدگاه ها (۳)

کدام دوست داشتنوقتے نمے داند دقیقاحال الان من چیستفکرم کجاست...

پدرم همیشه میگفتآدمے که بمیردیخ مے کندسردش مے شود.حرف در دها...

شبے که زنی جدیدسر بر بازوی توخیالے کهنهسر بر سینه ی منشبے که...

صبح بهمن ماه استبرگےبے هویتمزاده ی پاییز و سرگردان در زمستان...

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

تند دکمه شو زدم پترن داشت... اه.. کلافه قفلش کردم و جلوی نور...

دوستت دارم، نه فقط به اندازه‌ی دلی که در سینه‌ام می‌تپد، بلک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط