{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان_شب...

#داستان_شب...


#حکایت_قضاوت_گنهکار

در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب اشتباهی شد .به همین دلیل بزرگان قبیله گرد هم آمدند تا در مورد اشتباه جوان تصمیم بگیرند در نهایت تصمیم گرفتند که در این مورد با پیر قبیله که تجربه بسیاری داشت مشورت کنند و هر چه که او بگوید عملی کنند.
پیر قبیله از انجام این کار امتناع کرد .بزرگان قبیله دوباره فردی را به دنبال او فرستادند و پیام دادند که شما باید تصمیم نهایی را در مورد اشتباه این جوان بگیرید .
پیر قبیله کوزه ای سوراخ را پر از آب کرد سپس آن را از پشت خود آویخت و به سمت بزرگان قبیله حرکت کرد .
بزرگان قبیله بادیدن او پرسیدند : قصه این کوزه چیست؟
پیر قبیله پاسخ داد : گناهانم از پشت سرم به بیرون رخنه می کنند بی آنکه به چشم آیند و امروز آمده ام که درباره گناه دیگری قضاوت کنم. بزرگان قبیله با شنیدن این سخن چیزی بر زبان نیاوردند و گناه مرد جوان را بخشیدند.

عیب مردم فاش کردن بدترین عیب هاست
عیب گو اول کند بی پرده عیب خویش را


#شب_خوش...
دیدگاه ها (۱)

#فال_روزانه...#فال_حافظ...فال امروز شما پنجشنبه 3 خرداد 97فا...

#فال_روزانه...#فال_حافظ...فال امروز شما پنجشنبه 3 خرداد 97فا...

#بدانیم...🔸 ریال ریشه درکلمه royal بمعنی شاهی داره و بعد از...

#بک_گراند...#تصویر_پس_زمینه..#ی_روز_قشنگ_بارونی..😍

سایه شمشیر

پارت ۴: عمارت فراموش‌شدهباد سردی میان درختان پارک می‌پیچید.ه...

Chapter Seven. Part ⁴دستی رو روی پشتش احساس کرد و کم کم صداه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط