{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت
که زخم های دل خون من علاج نداشت

منم! خلیفه ی تنهای رانده از فردوس
خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداش
دیدگاه ها (۰)

جز آستان توام در جهان پناهی نیست سر مرا به جز این در حواله گ...

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست!از نقطه ای بترس که شیطانی ا...

وداع کردی و گفتی که باز میگردی چقدر لحن تو وقت دروغ، شیرین ا...

آیینه را ببخش که با راستگویی‌اشآزرده کرد خاطر عالی‌جناب رااز...

میدونی چیه؟با اینکه سال ها گذشته و ما از هم دوریم ولی تو دل ...

پارت: دوازدهم ( جنی می‌ره به یک کلبه ی چوبی توی دل جنگل ، هی...

My lady.....خونه غرق در سکوت بود،حتی خود دختر هم باورش نمیشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط