My lady
★My lady.....
خونه غرق در سکوت بود ، حتی خود دختر هم باورش نمیشد که این همان خانه ای است که با تنها معشوقه اش زندگی میکرد . اما همان خانه ای که روزی بوی عشق و شادی آن دو زوج خوشبخت را میداد حالا بوی خون و مرگ میداد . چیزی که دخترک هیچوقت راجب معشوقه اش نمیدانست قا.تل بودن او بود . دختر درون انباری زیر زمین که حتی خودش هم خبری از وجود آن نداشت الان روز و شب خودش را میگذراند . بدون انکه حتی رنگ آسمان را ببیند درون محوطه ای تاریک و کوچک ماند یا درواقع او را زندانی کرده بود!
در انباری با صدای تق کوچکی باز شد . دخترک از ترس که بر روی تخت نشسته بود به سمت عقب رفت و به تاج تخت برخورد کرد .
_نباید از دستم فرار میکردی لاو
دختر با دیدن مردی که همیشه پاک و معصوم بود الان تبدیل به یک همچین موجودی شده بود اشکی از چشمان مرواریدی اش بر روی گونه هایش سر خورد .
مرد ظرف غذا را کنار تخت قرار داد و به سمت دختر خم شد و بوسه ی کوچکی بر روی لبانش گذاشت .
_تو قراره تا ابد حتی بعد از مرگ پیش من باشی لیدی
(چقدر متفاوت،مگه نه؟)
خونه غرق در سکوت بود ، حتی خود دختر هم باورش نمیشد که این همان خانه ای است که با تنها معشوقه اش زندگی میکرد . اما همان خانه ای که روزی بوی عشق و شادی آن دو زوج خوشبخت را میداد حالا بوی خون و مرگ میداد . چیزی که دخترک هیچوقت راجب معشوقه اش نمیدانست قا.تل بودن او بود . دختر درون انباری زیر زمین که حتی خودش هم خبری از وجود آن نداشت الان روز و شب خودش را میگذراند . بدون انکه حتی رنگ آسمان را ببیند درون محوطه ای تاریک و کوچک ماند یا درواقع او را زندانی کرده بود!
در انباری با صدای تق کوچکی باز شد . دخترک از ترس که بر روی تخت نشسته بود به سمت عقب رفت و به تاج تخت برخورد کرد .
_نباید از دستم فرار میکردی لاو
دختر با دیدن مردی که همیشه پاک و معصوم بود الان تبدیل به یک همچین موجودی شده بود اشکی از چشمان مرواریدی اش بر روی گونه هایش سر خورد .
مرد ظرف غذا را کنار تخت قرار داد و به سمت دختر خم شد و بوسه ی کوچکی بر روی لبانش گذاشت .
_تو قراره تا ابد حتی بعد از مرگ پیش من باشی لیدی
(چقدر متفاوت،مگه نه؟)
- ۱۵.۴k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط