My lady

My lady.....
خونه غرق در سکوت بود،حتی خود دختر هم باورش نمیشد که این همان خانه ای است که با تنها معشوقه اش زندگی میکرد.اما همان خانه ای که روزی بوی عشق و شادی آن دو زوج خوشبخت را میداد حالا بوی خون و مرگ میداد.چیزی که دخترک هیچوقت راجب معشوقه اش نمیدانست قا.تل بودن او بود.دختر درون انباری زیر زمین که حتی خودش هم خبری از وجود آن نداشت الان روز و شب خودش را میگذراند.بدون انکه حتی رنگ آسمان را ببیند درون محوطه ای تاریک و کوچک ماند یا درواقع او را زندانی کرده بود!
در انباری با صدای تق کوچکی باز شد. دخترک از ترس که بر روی تخت نشسته بود به سمت عقب رفت و به تاج تخت برخورد کرد.
_نباید از دستم فرار میکردی لاو
دختر با دیدن مردی که همیشه پاک و معصوم بود الان تبدیل به یک همچین موجودی شده بود اشکی از چشمان مرواریدی اش بر روی گونه هایش سر خورد.
مرد ظرف غذا را کنار تخت قرار داد و به سمت دختر خم شد و بو.سه ی کوچکی بر روی لبا.نش گذاشت.
_تو قراره تا ابد حتی بعد از مر.گ پیش من باشی لیدی
(چقدر متفاوت،مگه نه؟)
دیدگاه ها (۲)

I'm just a freak.....(میتونین با خوندنش همزمان به اهنگ World...

بیاید ازم سوال بپرسیننن و اینکه بگین که چه وایبی میدمم جوجوه...

★Only listen to my general......به عنوان کسی که تازه ملکه ی ...

Jisung: این مدت جیسونگ زیادی تو خودش بود و خودت هم متوجه این...

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠•چندپارتی 🌝 •درخواستی ✨ p.1روی ت...

boundary of the flamespart 5دخترک نمیدانست چرا و چطور،اما ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط