My lady
My lady.....
خونه غرق در سکوت بود،حتی خود دختر هم باورش نمیشد که این همان خانه ای است که با تنها معشوقه اش زندگی میکرد.اما همان خانه ای که روزی بوی عشق و شادی آن دو زوج خوشبخت را میداد حالا بوی خون و مرگ میداد.چیزی که دخترک هیچوقت راجب معشوقه اش نمیدانست قا.تل بودن او بود.دختر درون انباری زیر زمین که حتی خودش هم خبری از وجود آن نداشت الان روز و شب خودش را میگذراند.بدون انکه حتی رنگ آسمان را ببیند درون محوطه ای تاریک و کوچک ماند یا درواقع او را زندانی کرده بود!
در انباری با صدای تق کوچکی باز شد. دخترک از ترس که بر روی تخت نشسته بود به سمت عقب رفت و به تاج تخت برخورد کرد.
_نباید از دستم فرار میکردی لاو
دختر با دیدن مردی که همیشه پاک و معصوم بود الان تبدیل به یک همچین موجودی شده بود اشکی از چشمان مرواریدی اش بر روی گونه هایش سر خورد.
مرد ظرف غذا را کنار تخت قرار داد و به سمت دختر خم شد و بو.سه ی کوچکی بر روی لبا.نش گذاشت.
_تو قراره تا ابد حتی بعد از مر.گ پیش من باشی لیدی
(چقدر متفاوت،مگه نه؟)
خونه غرق در سکوت بود،حتی خود دختر هم باورش نمیشد که این همان خانه ای است که با تنها معشوقه اش زندگی میکرد.اما همان خانه ای که روزی بوی عشق و شادی آن دو زوج خوشبخت را میداد حالا بوی خون و مرگ میداد.چیزی که دخترک هیچوقت راجب معشوقه اش نمیدانست قا.تل بودن او بود.دختر درون انباری زیر زمین که حتی خودش هم خبری از وجود آن نداشت الان روز و شب خودش را میگذراند.بدون انکه حتی رنگ آسمان را ببیند درون محوطه ای تاریک و کوچک ماند یا درواقع او را زندانی کرده بود!
در انباری با صدای تق کوچکی باز شد. دخترک از ترس که بر روی تخت نشسته بود به سمت عقب رفت و به تاج تخت برخورد کرد.
_نباید از دستم فرار میکردی لاو
دختر با دیدن مردی که همیشه پاک و معصوم بود الان تبدیل به یک همچین موجودی شده بود اشکی از چشمان مرواریدی اش بر روی گونه هایش سر خورد.
مرد ظرف غذا را کنار تخت قرار داد و به سمت دختر خم شد و بو.سه ی کوچکی بر روی لبا.نش گذاشت.
_تو قراره تا ابد حتی بعد از مر.گ پیش من باشی لیدی
(چقدر متفاوت،مگه نه؟)
- ۱.۴k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط