{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه ای در دهه

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۳۰

ویو راوی
چند روزی گذشت قصر همچنان در سکوت فرو رفته ولی در حیاط پشتی قصر سر و صداهای شیطنت های املیا و زویی شنیده میشه ، هر روز در ساعت مشخصی جمعی از پزشکان ماهر و معروف بالای سر بستر پادشاه می‌آیند و هیچ اتفاقی نمی‌افته

فلش بک به چند روز بعد صبح
املیا صبح رو با شادابی و نور خورشید شروع کرد ولی چندی نکشید که صدای داد و بیداد از بیرون اتاق میومد به سرعت از اتاقش اومد بیرون و به سمت صدای رفت و رسید به اتاق پادشاه ، ملکه رو دید که کنار تخت پادشاه نشسته و داره گریه میکنه و زویی همین کنارش داره دلداری میده تهیونگ هم کنار پنجره اتاقم به پادشاه نگاه میکنه و سارا هم روی صندلی کنار تخت نشسته و گریه میکنه ، حدس املیا درست بود پادشاه واقعا از دنیا رفته بود ، املیا حس غم یا شادی نداشت ولی عمیقا دلش برای پادشاه میسوخت ، فردای اون روز مراسم عزاداری پادشاه برگزار شد و همه پادشاهان از جای جای جهان اومده بودن ، املیا هم خوشحال بود چون پدرش هم قرار بود بیاد ، اون روز هوا هم مثل همه ابری و بارونی بود ، املیا توی اتاقش نشسته بود و داشت به لباسش که روی تخت بود نگاه میکرد واقعا براش سخت بود که این لباس رو برای مراسم عزاداری بپوشه ولی تصمیمشو گرفت و مشغول آماده شدن بود مدتی بعد صدای در دراومد

+بله؟

تهیونگ در و باز کرد و توی چارچوب در ظاهر شده

+ اینجا چیکار میکنی؟

_ بهتره باهم به سالن عزاداری بریم

+اونوقت چرا؟

تهیونگ چند قدمی به جلو اومد و املیا چند قدم به عقب رفت تا به دیوار خورد تهیونگ نزدیک املیا اومد و سرشو جلوتر اورد

_ دوست ندارم بگن پادشاه بعدی انگلیس همسر فرانسوی شو دوست نداره

+اهان....باشه

هردو راه افتادن و تهیونگ جلوتر میرفتن از قصر خارج شدن و به سمت سالن رفتن چون زمین خیس بود و لباس املیا بلند ، املیا نمیتونست رد بشه با این حال تهیونگ چند متری ازش دور شده بود و احساس کرد که صدای پای املیا نمیاد و برگشت و به پشت نگاه کرد ، املیا رو دید که سعی داشت بدون اینکه لباسش خیس نشه رد شه به خاطر همین به سمت رفت و تویه حرکت از کمرش گرفت و دستشو زیر پاهاش گذاشت و املیا رو بلند کرد ............
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه ای در دهه ۵۰اسلاید دوم لباس ملکهاسلاید سوم لباس سارا...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۳۱ویو املیا همین طور که داشتم فک می...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۹ویو املیا با خوشحالی به سمت اتاقم...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۸ ساعت ها میگذره و همه به اتاق هاش...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۵ویو راوی همینطور که املیا و زویی ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۲۲ویو راوی ملکه ادامه دادملکه = اخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط