#novel_vampire
#novel_vampire
حرفی نزد و به کارش ادامه داد
ات رسیدیم
در رو باز کردم ته وارد شد
ویو ته
چه خونه کوچیک و جمع و جوری داشت با اینکه خیلی کوچکه بازم حس خوبی داره که حتی عمارت من هم اون آرامش رو نداره
ات بفرمایید بنشیند
ویوات
رو کاناپه میشینه؛ براش یه حوله نو برمیدارم حوله رو گرم میکنم
ات بفرمایید
ته ممنون ( میگیره )
ته درحال زنگ زدن ات میره اتاق و لباس هاش رو عوض میکنه بعد میره آشپزخونه یه یکم شکلات با یه لیوان قهوه میاره
ات ببخشید آقای کیم شما قهوهای تلخ میخورید یا شیرین
ته ممنون من نیومدم زحمت رو زیاد کنم
ات نه من فقط دارم لطف شما رو جبران میکنم
ته کدوم لطف
ات همین که منو تا خونه ام رسوندی
ته هه اینم شد لطف
ات آره اگه شما منو سوار ماشین نمیکردید الان تا یک ساعت دیگه باید تو راه میبودم تو این وضعیت هوا•
ته .....
تو یه ظرف شکر ریختم کنار قهوه گذاشتم سینی بردم و گذاشتم رو میز•
ته ممنون
ات خواهش میکنم
ته چرا جواب نمیده
ات مشکلی پیش اومده
ته راننده ام جواب نمیده
ات او پس اگه کاری داشتید منو صدا بزند
ته باشه
داشتم باند دست هام رو باز کردم دیدم که نباید های که تو کشوم گذاشته بودم تموم شده ماسکم هم درآوردم رفتم تو حال در کمد رو باز کردم دو تا باند با شش تا چسب زخم برداشتم•
ته یا خدا
بهش حالت علامت سوالی نگاه کردم
ات چیزی شده
ته چرا انقد دستات بد زخم شده چرا اصلا صورتت کبوده
ات برای من این چیزها طبیعیه
ته چرا باید طبیعی باشه برات
ات بهت میگم صبر کن اگه زخم هام زیادی هوا بخوره چرک میکنه•
ته باشه
ده مین بعد
ات ببخشید طول کشید
ته نه چرا باید ببخشم من باید از تشکر کنم که مزاحمت شدم راستی نگفتی چرا برات زخمی شدن عادیه
ات من وقتی پنچ سالم بود مادرم رو از دست دادم و تو یازده سالگی پدرم رو یکی طلبکار های بابام بعد فوت پدرم اومد و منو با خودش برد اون زمان خونمون تو دانگو بود• اون مرد منو میبره سئول اونجا یه عمارت داشت اولش من درحد یه خدمتکار بودم ولی بعد یه مدت اون مرد ازم خواست که آدم بکشم من قبول نکردم اون هم رفتار با من عوض شد منو تا سر حد مرگ میزد یه دفعه که رفته بود
حرفی نزد و به کارش ادامه داد
ات رسیدیم
در رو باز کردم ته وارد شد
ویو ته
چه خونه کوچیک و جمع و جوری داشت با اینکه خیلی کوچکه بازم حس خوبی داره که حتی عمارت من هم اون آرامش رو نداره
ات بفرمایید بنشیند
ویوات
رو کاناپه میشینه؛ براش یه حوله نو برمیدارم حوله رو گرم میکنم
ات بفرمایید
ته ممنون ( میگیره )
ته درحال زنگ زدن ات میره اتاق و لباس هاش رو عوض میکنه بعد میره آشپزخونه یه یکم شکلات با یه لیوان قهوه میاره
ات ببخشید آقای کیم شما قهوهای تلخ میخورید یا شیرین
ته ممنون من نیومدم زحمت رو زیاد کنم
ات نه من فقط دارم لطف شما رو جبران میکنم
ته کدوم لطف
ات همین که منو تا خونه ام رسوندی
ته هه اینم شد لطف
ات آره اگه شما منو سوار ماشین نمیکردید الان تا یک ساعت دیگه باید تو راه میبودم تو این وضعیت هوا•
ته .....
تو یه ظرف شکر ریختم کنار قهوه گذاشتم سینی بردم و گذاشتم رو میز•
ته ممنون
ات خواهش میکنم
ته چرا جواب نمیده
ات مشکلی پیش اومده
ته راننده ام جواب نمیده
ات او پس اگه کاری داشتید منو صدا بزند
ته باشه
داشتم باند دست هام رو باز کردم دیدم که نباید های که تو کشوم گذاشته بودم تموم شده ماسکم هم درآوردم رفتم تو حال در کمد رو باز کردم دو تا باند با شش تا چسب زخم برداشتم•
ته یا خدا
بهش حالت علامت سوالی نگاه کردم
ات چیزی شده
ته چرا انقد دستات بد زخم شده چرا اصلا صورتت کبوده
ات برای من این چیزها طبیعیه
ته چرا باید طبیعی باشه برات
ات بهت میگم صبر کن اگه زخم هام زیادی هوا بخوره چرک میکنه•
ته باشه
ده مین بعد
ات ببخشید طول کشید
ته نه چرا باید ببخشم من باید از تشکر کنم که مزاحمت شدم راستی نگفتی چرا برات زخمی شدن عادیه
ات من وقتی پنچ سالم بود مادرم رو از دست دادم و تو یازده سالگی پدرم رو یکی طلبکار های بابام بعد فوت پدرم اومد و منو با خودش برد اون زمان خونمون تو دانگو بود• اون مرد منو میبره سئول اونجا یه عمارت داشت اولش من درحد یه خدمتکار بودم ولی بعد یه مدت اون مرد ازم خواست که آدم بکشم من قبول نکردم اون هم رفتار با من عوض شد منو تا سر حد مرگ میزد یه دفعه که رفته بود
- ۷۸
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط