اسم فیک عشق آبی
اسم فیک: عشق آبی
p۱۲
شیووک: وایسا... گفتی چقد؟
ات: خندیدم.... چیشد نتونستی مقاومت کنی؟.. یه میلیون دلار.... پول خوبیه... کفاف خودتو و خانوادتو شایدم نوههاتو میده...
شیووک: دو میلیون! ...
ات: چه خوشاشتها ! ... بهت نمیخورد همچین آدمی باشی...
بابام همیشه میگه چارهی کار پوله...
شیووک: هیچ کسو از روی ظاهر قضاوت نکن... بابات راست
میگه؛ پول همرو رام میکنه
ات: خندهی موفقیت آمیزی زدم... نهایتا یک و نیم... پونصد هزارتا هم اول کار
شیووک: الان نمیگیرم بیا به این آدرسی که میگم... ساعت 10 شب
ات: چرا باید اعتماد کنم؟
شیووک: چون کارت گیره، البته میتونی هم نیای... کی ضرر میکنه؟
ات: هووومم... پس یعنی تو هم به پول نیازی نداری؟... چون انگار فقط من ضرر میکنم
شیووک: نگفتم نیاز ندارم، من دارم در قبال کاری که برات میکنم پول میگیرم
ات: آبروی هایب رو بردی
شیووک: چیزیگفتی؟
ات: نه....
هوف... باشه میام... ولی حواست باشه یه وقت دستازپا خطا نکنی
شیووک: هه...چرا باید به حرفت گوشکنم؟
ات: به دلایل زیادی... یکی از بدیهیترینهاش اینه که قرار بهت پول بدم
شیووک: مگه جز این دلیل دیگهای هم داره؟
ات: بستگی داره
شیووک: با اینکه میدونم داری یه دستی میزنی ولی خب باشه
گوشیمو برداشتم*... آدرسو برات فرستادم... میتونی خودتو استخدام شده بدونی...
ات: لبخند زدم و از اتاق رفتم بیرون... خیلی ممنونم
^ : خواهش میکنم... امیدوارم بازم ببینمتون
ات: همچنین.... به سمت آسانسور رفتم به طبقه ی همکف رسیدم.... از ساختمون خارج شدم که یه ماشین آشنا دیدم...
ماشینه میخواست وارد پارکینگ ویژهی هایب بشه...
ص..صبر کن ببینم... این که مرده چقد شبیه کانگه... اون یکی هم... شبیه بابامه بغلیش هم شبیه مامانمههه؟؟... این حجم از شباهت؟... یهو به خودم اومدم و فِلفور خودمو قایم کردم....نهنهنهنه.... این واقعی نیس.. نکنه بابام فهمیده؟؟...
سریع به بابام زنگ زدم... که اون شخصی هم تو ماشین بود گوشیش رو برداشت...
ات: ا..ا..الو سلام بابا خوبی؟...
p۱۲
شیووک: وایسا... گفتی چقد؟
ات: خندیدم.... چیشد نتونستی مقاومت کنی؟.. یه میلیون دلار.... پول خوبیه... کفاف خودتو و خانوادتو شایدم نوههاتو میده...
شیووک: دو میلیون! ...
ات: چه خوشاشتها ! ... بهت نمیخورد همچین آدمی باشی...
بابام همیشه میگه چارهی کار پوله...
شیووک: هیچ کسو از روی ظاهر قضاوت نکن... بابات راست
میگه؛ پول همرو رام میکنه
ات: خندهی موفقیت آمیزی زدم... نهایتا یک و نیم... پونصد هزارتا هم اول کار
شیووک: الان نمیگیرم بیا به این آدرسی که میگم... ساعت 10 شب
ات: چرا باید اعتماد کنم؟
شیووک: چون کارت گیره، البته میتونی هم نیای... کی ضرر میکنه؟
ات: هووومم... پس یعنی تو هم به پول نیازی نداری؟... چون انگار فقط من ضرر میکنم
شیووک: نگفتم نیاز ندارم، من دارم در قبال کاری که برات میکنم پول میگیرم
ات: آبروی هایب رو بردی
شیووک: چیزیگفتی؟
ات: نه....
هوف... باشه میام... ولی حواست باشه یه وقت دستازپا خطا نکنی
شیووک: هه...چرا باید به حرفت گوشکنم؟
ات: به دلایل زیادی... یکی از بدیهیترینهاش اینه که قرار بهت پول بدم
شیووک: مگه جز این دلیل دیگهای هم داره؟
ات: بستگی داره
شیووک: با اینکه میدونم داری یه دستی میزنی ولی خب باشه
گوشیمو برداشتم*... آدرسو برات فرستادم... میتونی خودتو استخدام شده بدونی...
ات: لبخند زدم و از اتاق رفتم بیرون... خیلی ممنونم
^ : خواهش میکنم... امیدوارم بازم ببینمتون
ات: همچنین.... به سمت آسانسور رفتم به طبقه ی همکف رسیدم.... از ساختمون خارج شدم که یه ماشین آشنا دیدم...
ماشینه میخواست وارد پارکینگ ویژهی هایب بشه...
ص..صبر کن ببینم... این که مرده چقد شبیه کانگه... اون یکی هم... شبیه بابامه بغلیش هم شبیه مامانمههه؟؟... این حجم از شباهت؟... یهو به خودم اومدم و فِلفور خودمو قایم کردم....نهنهنهنه.... این واقعی نیس.. نکنه بابام فهمیده؟؟...
سریع به بابام زنگ زدم... که اون شخصی هم تو ماشین بود گوشیش رو برداشت...
ات: ا..ا..الو سلام بابا خوبی؟...
- ۶۱
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط