اسم فیک عشق آبی
اسم فیک: عشق آبی
p11
ویو یک ساعت بعد
ات: وای خسته شدم.... همه رفتن فقط من موندممم
^ : نفر آخر... خانم ات... بفرمایید داخل
ات: رفتم تو...
شیووک: سلام... خوش اومدید...
آخرین پرونده رو برداشتم...
اهل ایران هستید... مدرک کازمتولوژی با نمره 89 از از آموزشگاه یوهان... خوبه... تو دانشگاه یانسه مهندسی میخونید؟
ات: بله
شیووک: میتونم دلیل اینکه این شغل رو انتخاب کردید بدونم؟... چون عملا ربطی به رشتتون نداره و خب جز دانشگاههای برتر کره هست میتونید بعد از فارقالتحصیل شدن شغل های خوبی داشته باشید
ات: امم چون من علاقهای به رشتهم ندارم و با زور پدر و مادرم واردش شدم ولی خب آرزوم با یه رشتهی دیگه برآورده میشه...
شیووک: اووهووم.... پرونده رو گذاشتم رو میز... من رزومتون رو خوندم و خب داورانمون به کار عملیه شما از 50 نمرهی 48 رو دادن که خب نمرهی خوبیه... ولی یه مشکلی هست که شما همسر ندارید... فکر میکنم شرایطمون رو درست نخوندید... درسته که مدرک برای ما اهمیت زیادی داره ولی خب...
ات: نفس عمیقی کشیدم... سعی کردم با صدای رسا حرف بزنم تا نشون ندم استرس دارم... میشه جور دیگهای حلش کنیم؟
شیووک: بله؟؟؟؟
ات: گفتن این حرف ممکن بود برام سنگین تموم بشه ولی بهش میارزید... پول.... چقد میخوای؟
شیووک: بله؟...
ات: یه میلیون دلار خوبه؟؟
شیووک: از اینجا برو بیرون تا محافظها رو صدا نکردم... با داد*...از روی صندلی بلند شدم
ات: با دادش لرزهای به تنم افتاد ولی امیدمو از دست ندادم... یه لحظه از خودم به خاطر کاری که میخواستم بکنم متنفر شدم ولی نمیخواستم این حسم رو بفهمه... خندیدم* صبرکن... تند نرو...
ات: یه پاکت پول رو از توی کیفم درآوردم و گذاشتم رو میز... فکر نکن دارم لاف میزنم... اینم برای شروع کاره
شیووک: برگشتم و یه نگاه به دختره و بعد به پولا انداختم... آروم گفتم...سریع بذارش تو کیفت اینجا دوربین داره...
ات: پول رو برداشتم... باشه ولی به حرفام فکر کن... پول خوبی بهت میرسه... شمارم هم توی پروندس... خبرم کن... رفتم سمت در....
p11
ویو یک ساعت بعد
ات: وای خسته شدم.... همه رفتن فقط من موندممم
^ : نفر آخر... خانم ات... بفرمایید داخل
ات: رفتم تو...
شیووک: سلام... خوش اومدید...
آخرین پرونده رو برداشتم...
اهل ایران هستید... مدرک کازمتولوژی با نمره 89 از از آموزشگاه یوهان... خوبه... تو دانشگاه یانسه مهندسی میخونید؟
ات: بله
شیووک: میتونم دلیل اینکه این شغل رو انتخاب کردید بدونم؟... چون عملا ربطی به رشتتون نداره و خب جز دانشگاههای برتر کره هست میتونید بعد از فارقالتحصیل شدن شغل های خوبی داشته باشید
ات: امم چون من علاقهای به رشتهم ندارم و با زور پدر و مادرم واردش شدم ولی خب آرزوم با یه رشتهی دیگه برآورده میشه...
شیووک: اووهووم.... پرونده رو گذاشتم رو میز... من رزومتون رو خوندم و خب داورانمون به کار عملیه شما از 50 نمرهی 48 رو دادن که خب نمرهی خوبیه... ولی یه مشکلی هست که شما همسر ندارید... فکر میکنم شرایطمون رو درست نخوندید... درسته که مدرک برای ما اهمیت زیادی داره ولی خب...
ات: نفس عمیقی کشیدم... سعی کردم با صدای رسا حرف بزنم تا نشون ندم استرس دارم... میشه جور دیگهای حلش کنیم؟
شیووک: بله؟؟؟؟
ات: گفتن این حرف ممکن بود برام سنگین تموم بشه ولی بهش میارزید... پول.... چقد میخوای؟
شیووک: بله؟...
ات: یه میلیون دلار خوبه؟؟
شیووک: از اینجا برو بیرون تا محافظها رو صدا نکردم... با داد*...از روی صندلی بلند شدم
ات: با دادش لرزهای به تنم افتاد ولی امیدمو از دست ندادم... یه لحظه از خودم به خاطر کاری که میخواستم بکنم متنفر شدم ولی نمیخواستم این حسم رو بفهمه... خندیدم* صبرکن... تند نرو...
ات: یه پاکت پول رو از توی کیفم درآوردم و گذاشتم رو میز... فکر نکن دارم لاف میزنم... اینم برای شروع کاره
شیووک: برگشتم و یه نگاه به دختره و بعد به پولا انداختم... آروم گفتم...سریع بذارش تو کیفت اینجا دوربین داره...
ات: پول رو برداشتم... باشه ولی به حرفام فکر کن... پول خوبی بهت میرسه... شمارم هم توی پروندس... خبرم کن... رفتم سمت در....
- ۵۰۹
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط