{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفید و سیاه🤍🖤

سفید و سیاه🤍🖤

# قسمت ۲۰: «برگشت به یوکوهاما» 🤍🖤

**صحنه ۱ - داخلی: ماشین - روز**

چهار نفر دارن برمیگردن. دازای جلو نشسته، چویا داره رانندگی می‌کنه. آتسوشی و آکوتاگاوا عقبن.

آتسوشی به بیرون نگاه می‌کنه. آکوتاگاوا بدون هیچ حرفی دستشو میذاره روی دست آتسوشی.

آتسوشی برمیگرده نگاهش می‌کنه. آکوتاگاوا داره به جلو نگاه می‌کنه، انگار نه انگار.

آتسوشی لبخندی میزنه و انگشتاشو بین انگشتای آکوتاگاوا قفل می‌کنه.

دازای از آینه‌ی جلو میبینه و ذوق‌زده به چویا آرنج میزنه.

**چویا:** *(زیر لب)* دازای دستتو بکش.

**دازای:** *(زیر لب، با لبخند)* دیدی؟ گفتم که!

---

**صحنه ۲ - بیرونی: یوکوهاما - غروب**

وقتی میرسن، آتسوشی و آکوتاگاوا کنار هم وایسادن. دازای و چویا رفتن.

**آتسوشی:** *(آروم)* خب... برمیگردیم سر زندگیمون.

**آکوتاگاوا:** *(نگاهش می‌کنه)* آره.

**آتسوشی:** *(با لبخند شیطون)* فردا دوباره دشمنیم؟

**آکوتاگاوا:** *(خشک)* کارم داری زنگ بزن.

آتسوشی میخنده. آکوتاگاوا برمیگرده راه میفته، ولی یه لحظه وایمیسته.

**آکوتاگاوا:** *(بدون برگردوندن سر، زمزمه)* آتسوشی... مراقب خودت باش.

آتسوشی به پشت سرش نگاه می‌کنه، قلبش گرم میشه.

**آتسوشی:** *(زیر لب)* توهم ریونوسوکه.

**پایان قسمت ۲۰** 🤍🖤
دیدگاه ها (۲)

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۱: «دوری» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: دفتر آژان...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۲: «دیدار دوباره» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت نوزدهم⚡️# قسمت ۱۹: «شب آروم» 🤍🖤**صحنه ۱ - ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هجدهم⚡️# قسمت ۱۸: «دازای و چویا» 🤍🖤**صحنه ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوازدهم⚡️# قسمت ۱۲: «دازای میفهمه» 🤍🖤**صحن...

سفید و سیاه🤍🖤پارت چهارم⚡️# قسمت ۴: «صبح بعد» 🤍🖤**صحنه ۱ - دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط