{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفید و سیاه🤍🖤

سفید و سیاه🤍🖤

# قسمت ۲۱: «دوری» 🤍🖤

**صحنه ۱ - داخلی: دفتر آژانس مسلح - روز**

آتسوشی پشت میزش نشسته، ولی حواسش پرته. کونیکیدا با اخم نگاهش می‌کنه.

**کونیکیدا:** ناکاجیما، این گزارش رو سه بار اشتباه نوشتی.

**آتسوشی:** *(به خودش میاد)* ببخشید... حواسم نبود.

کونیکیدا اخم می‌کنه و میره. دازای از کنار آتسوشی رد میشه و آروم زیر لب میگه:

**دازای:** به آکوتاگاوا زنگ بزن.

آتسوشی قرمز میشه.

---

**صحنه ۲ - بیرونی: پشت بوم آژانس - شب**

آتسوشی گوشیشو دستشه. چند دقیقه نگاهش می‌کنه، بعد زنگ میزنه.

یه بوق. دو بوق.

**آکوتاگاوا:** *(با صدای گرفته)* ناکاجیما.

**آتسوشی:** *(قرمز میشه)* گفتم اسمم رو صدا کن.

سکوت کوتاه.

**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* ...آتسوشی.

آتسوشی لبخندی میزنه، قلبش گرم میشه.

**آتسوشی:** *(آروم)* دلم برات تنگ شده.

سکوت طولانی.

**آکوتاگاوا:** *(خیلی آروم)* ...منم.

**پایان قسمت ۲۱** 🤍🖤
دیدگاه ها (۱)

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۲: «دیدار دوباره» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرونی: ...

دو قطب مخالف💙🧡پارت سی✨️💫# قسمت ۳۰: «اعتراف به همه» 🔥❄️**صحنه...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۰: «برگشت به یوکوهاما» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت نوزدهم⚡️# قسمت ۱۹: «شب آروم» 🤍🖤**صحنه ۱ - ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هفدهم⚡️# قسمت ۱۷: «اسمم رو صدا کن» 🤍🖤**صحن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط